انارماهی

بسم الله


استفاده از مطالب این وبلاگ، بدون یا با ذکر منبع آن، به شرطِ تغییر ندادنِ مطلب، مجاز بوده و مورد رضایت نویسنده میباشد.
.
ملیکا مشتاقی

آدرس کوتاه شده برای لینک در بلاگفا
http://goo.gl/4vcqeE

هیولایی که درونِ من است

جمعه, ۲۴ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۱۱:۱۲ ق.ظ
آدم نقش که میپذیرد تازه میفهمد چه دنیای مزخرفی بود و خبر نداشتم. تا قبل از همسر شدن و مادر شدن و پدر شدن تا قبل از پذیرش یک نقشِ مستقل که تو را میل میدهد به تشکیلِ اجتماعی غیر از آنچه تا به حال درونش بوده ای، همه ی دنیا خلاصه میشود در کتاب خواندن و لباس خریدن و روسری را با مانتو سِت کردن و نوشتن و گفتن و خندیدن و مسخره بازی دراوردن و قرارهای گاه و بی گاهِ دوستانه و جدی ترین کارت شاید نقد یک فیلم اجتماعی باشد که آن هم تهش خودت میدانی چرت و پرت گفته ای و خلاص.
اما
بعد از پذیرش نقش چیزهای دیگری ست که مهم میشود. تازه جنس نگاه دیگران برایت مهم میشود. واج به واجِ حرفهای دیگران برایت اهمیت پیدا میکند، آن قدری که قبلا به شخصیت های توی کتاب ها فکر میکردی حالا باید به دنیای بیرون فکر کنی. به آدم های اطرافت. آدم هایی که حالا با نقشِ مستقلی که پذیرفته ای میتوانی نابودشان کنی. تو حالا موجودِ مستقلی هستی که هر حرفِ بی ربط و با ربطی از دهانت خارج شود از وجودِ خودت نشات گرفته و نه از تربیتِ خانوادگی. حالا تو میتوانی دیوی باشی که زیرِ دستِ مادری فرشته خو تربیت یافته ای و همه تو را بدونِ توجه به فرشته خویی مادر و پدرت نگاه میکنند.

راحت تر اگر بخواهم بیان کنم. انگار تازه متوجه میشوی چه هیولایی درونت بود و تا به حال شاید به خاطر معذوریت های خانوادگی مجال بروز پیدا نمیکرد. از اینجاست که ماجرا سخت میشود. تو هیولای درونت را شناخته ای، با حساسیت هایش مواجه شده ای و به خودت آمده ای و میبینی دلش میخواهد هرچه در این سالها صبوری و سکوت کرده را حالا جبران کند. میخواهد غرش کند و منم منم کنان راهِ خودش را پیدا کند.
اگر به هیولای درونت مجال بروز دادی که دادی ولی اگر بخواهی افسارش را تویِ دستت بگیری و آدمیزاد وار و با تقوا زندگی کنی راهِ سختی در پیش داری و سعادت درست تهِ همین راهِ سخت است.

+ چقدر حرف دارم برای نوشتن، حرف دارم برای زدن، از تجربیاتِ این روزها. از تجربیاتِ دنیای پیچیده ی "زنانگی" ... کاش بیشتر مجال گفتن باشد.
+ التماس دعا
  • انارماهی : )

هنر زن بودن

هیولای درون

نظرات  (۹)

  • ✿شمیم زندگی✿
  • گاهی بایددرونمان زلزله رخ دهد...
    پاسخ:
    بله
    تا بزرگ شیم
    و سعادت تهِ همین راه سخت است... :)
    پاسخ:
    : )
    پذیرفتن این نقش جدیدِ مستقل چقدر سخت و چالش برانگیزه...

    پاسخ:
    دقیقنننننننننننن
    آدم هی یادش میره یه نقش جدید داره
    وقتش شده کتابی بنویسید با عنوان: چگونه هیولای درون خود را تربیت کنیم.
    +به نظر همون خوندن و نوشتن و ست کردن "زندگی" باشه، بقیه ی چیزایی که فکر می کنیم مهمن ذره ای اهمیت نداشته باشن.
    پاسخ:
    شاید هنوز ازدواج نکردید که نظرتون اینه
    با نوشتن کتاب شدیدا موافقم
    و قسمت سختش اینه که این هیولا تا به این استقلال نرسی خودش رو تمام و کمال نشون نمیده
    پاسخ:
    دقیقننننننننننننننننننن
    با همین شدت
    من عاشق پذیرفتن نقش های جدیدهستم
    اماخیلی وقته این امادگی روهم دردرونم ایجادکردم
    تاالان وهمین لحظه که خدانخواسته
    نمیدونم دیگه چی پیش میاد
    توکل به خودش

    درد نقشی کشیده ام که مپرس! :|

    ملیکا؛

    نمیدونم چرا هیچ وقت این فرصت برایِ انسان بیچاره پیدا نمیشه که خودشو با تغییرات آدما مطابقت بده!



    والسلام.

    همون و سلام.


    مثل همون واو هایی که میان وسط حرفای بی ربط که اصلا باید بی ربط باشن که آشنا زدایی کنن که طرفتو با لگد پرت کنن تو یه حرف که برعکس همه حرفا دنیاست برای خودش.

    مثن مثه این که وسط آیه عذاب شراره های جهنم که گوشتو آب میکنه یه ندا از اون بالا بگه

    و ما ادرئک ما العشق؟

    میدونی...؟ جای فریاد مثن. جای «اولئک حبطت اعمالهم و فی النار هم خالدون».

    الان خیلی وقته کسی از این واو ها نذاشته.
    همه لوس شدن.
    کلمه هاشون لوس شده.
    همه میخوان منم منم کنن.
    اصن عاشق میشن که از عشق حرف بزنن.
    میرن زیارت که بیان از زیارتشون حرف بزنن.
    منم داشتم می رفتم سمت اضمحلال که دیدم حکما نرم بهتره. خفه شم بهتره.

    قلم که شوخی نیست. از کم کسی نرسیده به ما.

    حالا زشته بت بگم که یه چیز حال بیار بنویسی واسه خوندن؟
    ازونا که صفرتا کامنت میگیره.
    ازونا که همه رو لال میکنه که یعنی هیچی نفهمیدم.
    ازونا که میزنه تو دهن لوس بازی.

    یه واو بذار.

    خیلی زشته حالا از یکی خواستن که یه چیزی بنویسه؟
    پاسخ:
    فاطمه
    شاید خسته م
    شاید پیر شدم
    شاید کوچیک شدم
    شاید تموم شدم
    برای همه ی اینایی که گفتی

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی