انارماهی

بسم الله


استفاده از مطالب این وبلاگ، بدون یا با ذکر منبع آن، به شرطِ تغییر ندادنِ مطلب، مجاز بوده و مورد رضایت نویسنده میباشد.
.
ملیکا مشتاقی

آدرس کوتاه شده برای لینک در بلاگفا
http://goo.gl/4vcqeE

۱۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «مدرسه اهل بیت» ثبت شده است

به اون بالا نگاه کنید

يكشنبه, ۹ خرداد ۱۳۹۵، ۰۸:۲۸ ق.ظ

اون بالا دو تا لینک اضافه شده تحت عنوان: دوره های رشد تفکر اجتماعی و عناصر ساختار وجودی انسان روی اون دوتا کلیک کنید توضیحاتش رو هم براتون نوشتم. مطمئنم به کارتون میاد. سوالی هم بود در حد وسعم درخدمتم.


با تشکر از توجهِ شما

: )


  • انارماهی : )

چون قاعدتاً چشماتون رو از سرِ راه نیاوردید.

دوشنبه, ۱۴ دی ۱۳۹۴، ۰۵:۵۵ ب.ظ

از من به شما نصیحت، هیچوقت کشیدن نمودار سوره به اضافه نوشتن متن گزارش یک ترم کلاس به اضافه طراحی لوگو به اضافه درست کردنِ دفترِ خیاطی تون به اضافه خوندن کتابچه ای که استاد گفته حتما سه شنبه بهش تحویل بدید رو ... نگذارید تو یه روز.


حاصلِ نمودارِ هنوز توسطِ استاد تصحیح نشده ی سوره ی مبارکه ی بَلَد:


  • انارماهی : )

همه ی دره ها تپه میشوند اگر

شنبه, ۱۶ آبان ۱۳۹۴، ۰۵:۴۶ ب.ظ

درسهای مدرسه روز به روز سنگین تر میشد و من کم کم داشتم میرسیدم به این نقطه که تقریبا هیچی از درسها نمیفهمم که ترم تموم شد و با اساتیدِ جدید روبرو شدم. راستش برخلاف بقیه ی حضارِ کلاس، بنده از حرفهای استاد جدید هیچی نمیفهمیدم و هرچی سرِ کلاس های قبلی فعال و حرف بزن و سوال پرس بودم، سرِ این کلاس به خِنگ گفته بودم زکی. حاضران در جلسات تمرین حل میکردند و جزوه تحویل میدادند و حرف میزدند و سوال میپرسیدن و من دقیقا با دهانی تا فرقِ سر باز استاد رو نگاه میکردم، ولی دلم نمیومد نرم. با اینکه از چند جلسه ی سوره ی علق هیییچی نفهمیده بودم و با یکی دو تا سوالی که پرسیده بودم از نگاه های بقیه فهمیدم سوالام در حدِ "لیلی زن بود یا مرد" بوده،باز مصرانه هر جلسه رفتم و حضور زدم. تا اینکه تو یکی از جلسات، استادمون که یکی از اساتید برجسته ی موسسه ست گفت: "من وقتی اومدم مدرسه و این کلاسا رو شروع کردم، هیییچی از درسها نمیفهمیدم، کتابا رو میخوندم میگفتم یعنی که چی، اصن این چه وعضه نوشتنه، انقققدر ناامید شدم که تصمیم گرفتم دیگه نیام و نیومدم. یه جلسه که غیبت کردم یکی از دوستام بهم زنگ زد و گفت چرا نیومدی و وقتی براش علت رو گفتم، بهم گفت با اینکه هیچی نمیفهمی بیا، کار دیگه ای که نداری بکنی، بیا بشین سر کلاس قرآن ... منم دیدم راست میگه، وقتم خالی بود و بیکار بودم، کلاس ها رو اومدم تا الان که در خدمت شما هستم" ...


بعد از این حرفِ استاد، هم خییییلی به خودم امیدوار شدم هم خیییییلی خوشحال هم کللللی انگیزه گرفتم و برای جلسات بعد مطالعاتم رو بیشتر کردم. رفتم صوت کلاس های قبلی اساتیدِ دیگه رو گوش دادم و تازه دستم اومد تفکر در قرآن ینی چی. وقتی این اتفاق افتاده بود که ما سوره ی علق رو با همه ی نفهمی های من به پایان رسونده بودیم و وسطای سوره ی قلم بودیم و انگار همه ی این اتفاقات پشت سر هم افتاد تا من با شنیدنِ صوتِ کلاس های قبلیِ سوره ی قلم این نکته رو بفهمم که:

هر عمل ریز و درشتی که تو این عالم انجام میدیم، هر فکری، هر نگاه معنوی و مادی، هر نوع نگرش، هر مدل تغییر، به منزله ی یک قلم حساب میشه و چون قلم در عالم مظهر سطر و باقی گذاشتن و بر جای موندنه، ما دقیقا با اعمال و رفتار و نگرش و تفکرات و نگاه های خودمون آینده مون رو رقم میزنیم. این تلنگرِ عظیم تو صوتِ استاد باعث شد خیلی بیشتر به همه ی کارهایی که میکنم و همه ی تفکراتم و همه ی نگاه هام و همه ی دعاهام و همه ی اعمالم دقیق بشم.


ولی همون طور که تویِ همه ی جلسات استاد به ما یاداوری میکنه، منم اینجا باید یاداوری کنم که درسته که اعمالِ ما ثبت و ضبط میشن، درسته که ما خیلی اشتباهات زیاد و بزرگی کردیم در گذشته که اگر الان یادمون بیاد میزنیم تو سرمون و میگیم "یعنی من تا الان همه رو سیاه نوشتم تهشم سیاه دِرو میکنم؟!!" همه ی اینا درسته، ولی، خداوندِ تبارک و تعالی یک اسمی داره به نامِ غفار، و یک اسم دیگه داره به نام تواب [که من باب توبه باید مفصل براتون بنویسم]. اسم غفارِ خدا یعنی پوشاننده. ساده و مصداقی ش میشه اینکه ما با گناهامون یه دره ی عمیق حفر کردیم تو زندگی مون، وقتی توبه میکینم و خدا رو با نامِ غفارش میخونیم، خداوند انقدر رحیمه، انقدر بزرگه، انقدر کریمه، که اون دره ی عمیق رو برای ما میپوشونه، و تبدیل به تپه میکنتش.

کافیه تلاش کنیم

به غفار بودن خدا ایمان داشته باشیم

و

عذاب وجدان های الکی رو از خودمون دور کنیم.


و من الله توفیق

  • انارماهی : )

آموزش روش تدبر در آیات (2) سوره ی فلق

جمعه, ۶ شهریور ۱۳۹۴، ۰۴:۲۰ ب.ظ
  • من شرّ ما خَلَق : از شر آنچه خلق شده است

گزاره ها:

  1. اتفاقات در زندگی زاویه ی خیر و شر دارند
  2. انسان با شناخت شر می تواند از نتایج آن محفوظ بماند
  3. از هر اتفاقی میتوان برداشت، خیر یا شر داشت
  4. شر وجود دارد
  5. از شر باید پناه برد
  6. ...
  • و من شر غاسق اذا وقب : و از شر تاریکی آن هنگام که پایدار شده است

گزاره ها:

  1. شناختنِ بعضی شرها سخت است
  2. برخی شرور پنهان شده اند
  3. رهایی از شرهای پنهان شده موضوعیت دارد
  4. رهایی از شرهای نهان برنامه ریزیِ خاص می خواهد
  5. در تاریکی ممکن است هر شر و اشتباهی را انجام داد
  6. باید شرِ پنهان را شناسایی کرد
  7. پیدا کردنِ عللِ شرور پنهان سخت تر است
  8. باید از شرهای پنهان شده که حتی از وجودِ آنها خبر نداریم هم پناه ببریم
  9. ممکن است شری در جامعه وجود داشته باشد که ما هنوز نسبت به آن آگاهی نداریم پس باید مراقب باشیم
  10. ...
  • و من شرِّ نفاثاتِ فی العقد : و از شر دمندگان در گره ها

گزاره ها:

  1. بعضی شرور از جنس گره انداختن هستند
  2. شروری که ناشی از ارتباطاتِ خارجی انسان است
  3. باید از کسانی که باعثِ ایجاد شر میشوند نیز پناه برد
  4. شناسایی کسانی که ایجاد شر میکنند موضوعیت دارد
  5. ممکن است خودِ ما از دمندگان در گره ها باشیم، پس باید مراقب باشیم
  6. ...
  •  و من شر حاسد اذا حسد : و از شرِ حاسد آن هنگام که حسد می ورزد

گزاره ها:

  1. برخی شر ها ناشی از ارتباطاتِ انسانی ست
  2. حسد نوعی شر است
  3. پناه بردنِ از حسد موضوعیت دارد
  4. حسد ممکن است در وجودِ کسی باشد ولی بروز نداشته باشد
  5. باید از اینکه حسد به مرحله ی بروز برسد به خدا پناه برد

واژه ها:

  • شر : در مقابل خیر است. خیر چیزی ست که بر مبنای معیارهای عقلی انتخاب شده و به عنوان گزینه ی برتر گزینش میشود. شر چیزی ست که همراه آن ضرر و سوء اثر و فساد وجود دارد.
  • خلق: پدیدار شدن بر کیفیتِ مخصوص
  • غسق (غاسق) : ظلمتی که بر محیطی فرو آید و بر آن مسلط شود
  • نفث (نفاثات) : از نفث به معنای دمیدنِ شدیدی است که از طریق دهان بوده و همراه آن کمی آب دهان نیز هست
  • عقد: به معنای گره، یا پیوستنِ دو یا چند جزء با هم و محکم کردن آنها در یک نقطه است و مقابل آن واژه ی "حل" است که همان باز کردن گره مادی یا معنوی ست
  • حسد (حاسد) : حسد از صفات ناپسند است که سختی شدیدی را در نفس انسان ایجاد می کند و با طلب زایل شدن نعمت از صاحب نعمت و متضرر شدنِ او همراه است.

نتایج:

  • در این عالم شر به شکل های محتلف وجود دارد
  • باید از هر شری متناسب ِ با خودِ آن شر به خدا پناه برد، یعنی باید دید از شرِ حسادت چگونه میتوان پناه برد و به همان شیوه اقدام کرد
  • پناه بردن به خدا فقط یک نیت قلبی نیست بلکه بروزِ خارجی نیز دارد و برای هر نوع پناه بردنی باید اعمالی را متناسب با آن انجام داد
  • پناه بردن یک عمل است، نه فقط یک نیت
  • انسان باید بگردد، راهِ پناه بردن را پیدا کند و بعد انتخاب کند
  • طبق آیاتِ سوره ی فلق وظیفه ی انسان این است که خیر و شر را بشناسد و تشخیص دهد و خیر گزینی کند. درواقع پناه بردنِ از هر شری یک جور خیر گزینی ست
  • انتخاب خیر به این معنا نیست که ما بتوانیم اطرافمان را تغییر دهیم، بلکه تغییر باید در خودِ ما رخ دهد تا بتوانیم از شرور پناه ببریم
  • گاهی پناه بردنِ از یک شر مثلا در مسائل خانوادگی این است که صرفا رویِ صبر و بردباریِ خودمان کار کنیم
  • بر اساس این آیات انسان باید بگردد شرور زندگی اش را شناسایی کند نه اینکه منفعل بنشیند تا اگر شری بروز پیدا کرد اقدامی انجام دهد. برخی شرور پنهان هستند و باید شناسایی شوند.
  • گاهی ممکن است انسان خودش منشاء شر باشد، پس باید دوربین را قبل از هر کس به سمتِ خودش بچرخاند و خودش را هم بررسی کند، البته نه آن طوری که ناامیدی سراسرِ وجودش را فرا بگیرد.


نکته :

یک : از این سوره میتوان نکاتِ بسیار زیادِ دیگری را نیز استخراج کرد که ان شاالله در وبلاگ به آن می پردازیم

دو : التماس دعا

سه : با سوال یا طرحِ اشکال یا انتقاد یا نظراتِ خود بنده را راهنمایی فرمایید

  • انارماهی : )

دوازده: آموزشِ روشِ تدبر در آیات (1) سوره ی فلق

شنبه, ۳۱ مرداد ۱۳۹۴، ۱۰:۱۳ ق.ظ
خیلی از شماها دوست دارید در کلاس های قرآن شرکت کنید. ولی وقت، هزینه، مسافت و خیلی دلایل دیگر به شما این  اجازه را نمیدهد. خب، اشکالی ندارد، خیلی از ماها اینجاییم که به هم کمک کنیم.

راستش تا قبل از رفتن به این کلاس ها من نمیدانستم چطوری باید قرآن خواند. قرآن خواندن برایم یک مساله ی کسالت بار بود و اذیتم میکرد و همیشه وقتی به ترجمه ای میرسیدم که درکش نمیکردم آرزو داشتم زبانِ عربی را بلد بودم و بهتر میفهمیدم. همین بلد نبودنِ زبانِ عربی و کسالتِ همیشگی باعث شده بود قرآن خواندنم منحصر شود به ختم های شفا و حاجت و مِیّت و ... که تلاشم بر خواندن و فهمیدن نبود، میخواندم که یک جزئی که قبول کرده ام بر گردنم نماند. اما وقتی به کلاسِ تدبر در قرآن رفتم فهمیدم میشود از هر آیه ای از تویِ همان ترجمه ی تحت اللفظی چندین گزاره دراورد و به هر کدام کللللی فکر کرد. بعد قرآن خواندن برایم شیرین شد.

میخواهم اینجا چند آیه چند آیه، و کم کم، و به مرور، این کار را با هم انجام دهیم، مطمئنم این کار تفکر و تعمقِ شما را نیز در قرآن زیاد میکند و قرآن برایتان همانی میشود که باید باشد، یک کتابِ همراه و راهنما، نه صرفا یک دکور برای تویِ سفره ی هفت سین و علامتی برای مسلمان بودنِ صاحب خانه.

 از سوره ی مبارکه ی فلق آغاز میکنیم.

  • قُل اَعوذُ بِرَبِّ الفَلَق : بگو، پناه می برم به ربِّ سپیده دم

گزاره ها:

  1. پناه بردن در زندگی امری لازم است
  2. اینجا از طرفِ خداوند به پناه بردن امر شده
  3. پناه بردن را باید ابراز کرد، بیان کرد
  4. در زندگی چیزهایی هست که باید از آنها به چیزی یا کسی پناه برد
  5. پناهگاه وجود دارد
  6. پناهگاه قابل شناسایی ست و باید شناخته شود
  7. به هر پناهگاهی نمیشود پناه برد
  8. پناه بردن نوعی انتخاب کردن است
  9. تاریکی ای وجود دارد که از آن باید به روشنایی پناه برد
  10. رِب پناه گاه است.
  11. فلق به عنوانِ شروع روز، نشانه ی آغازِ حرکت است
  12. نشانه شناسی یک حرکت درآغازِ آن مهم است
  13. آدم ها متوجه اینکه مسائلِ مقابلشان خیر است یا شر، هستند، توانایی شناسایی دارند
  14. آدم ها توانایی انتخاب دارند.
  15. ....

معنی واژگان:

  • فلق: به معنای شکاف همراه با آشکاری چیزی ست، در این صورت جدایی و انفکاک از وضعیت قبل و تمایل به وضعیتِ بعد در آن موضوعیت دارد. پس فلق عبارت از انشقاق و شکافتن با حصول جدایی در میان طرفین است.
  • رب: رفع نواقص و حوائج شیء و سوق دادنش به سویِ کمال
  • اعوذُ: پناه بردن از تهدیدی که در روبروی فرد است به سوی چیزی یا کسی که میتواند مصونیت از این تهدید را ایجاد کند
  • قُل: ابراز کردنِ آنچه انسان در درونِ خود دارد که می تواند با زبان، اشاره یا هر نوعِ دیگری باشد.


+ معنایِ واژگان را در انتها نوشتم که بدانیم بدونِ دانستنِ معنایِ دقیق واژه هم اگر با دقت آیات را بخوانیم میتوانیم با تفکر بخوانیم و گزاره هایش را استخراج کنیم.


+ شما هم میتوانید به گزاره های این آیه اضافه کنید.


اگر موافقِ این طرزِ بیان سوره و آیات هستید بفرمایید تا من طبقِ یک نظم جلو بروم.

  • انارماهی : )

مدرسه اهل بیت: سوره ی ماعون

پنجشنبه, ۲۹ مرداد ۱۳۹۴، ۰۷:۲۶ ب.ظ
درباره ی واژه ی یتیم قبلا حرف زدیم. اینجا ، ولی الان میخواهم کمی ساده تر و کمی مفصل تر درباب یتیم صحبت کنم. کلا از این به بعد ساده تر و مفصل تر از درسهای مدرسه اینجا مینویسم تا مورد استفاده قرار گیرد. ان شاء الله

  • یتیم،
  • یعنی کسی که سرپرست ندارد
  • برگی ست که از شاخه افتاده و هیچ شاخه ای یا درختی نیست که این برگ به آن بچسبد
  • یتیم کسی ست که قبلا به اعتبارِ حضور و وجودِ کسی تکریم میشده، ولی حالا آن شخص را از دست داده و تکریم نمیشود
  • هیچ حمایت کننده ای ندارد
  • هیچ کسی را ندارد که راهِ درست از نادرست را نشانش دهد.
  • یتیم خیلی طفلکی و مورد دلسوزی قرار گیرنده است.

به اعتبارِ این معانی همه ی ما از جهتِ ندیدنِ حضورِ امامِ زمان عج الله تعالی فرجه یتیم هستیم، همه ی ما از جهت عدم فهم معارف حقیقی دین یتیم هستیم، همه ی ما از جهت نداشتنِ کسی که راهِ درست را از نادرست نشانمان دهد یتیم هستیم، ولی این پایانِ ماجرا نیست

  • دَع
  • واژه ی دَع در سوره ی مبارکه ی ماعون
  • یعنی رد کردن همراه با تندی
  • یعنی رد کردن همراه با انزجار
  • یک جوری طرف را رد کنی که بفهمد از او بدت می آید
  • رد کردنِ همراه با برو گمشو حوصله ت رو ندارم.

به اعتبارِ معنیِ واژه ی دَع، تکریمِ یتیم فقط به معنی کمکِ مالی و غذایی و پوششی به او نیست، فقط نیازهای مادیِ یتیم را شامل نمیشود.

و

به اعتبارِ دو معنیِ قبلی واژه ی یتیم و واژه ی دَع . اگر ما خودمان را به سمت کسی یا چیزی هدایت کنیم که نتواند مفاهیم و معنویاتِ دین را درست به ما بشناساند، خودمان، خودمان را دَعِ یتیم کرده ایم. پس بحثِ یتیم و رد کردنِ او بحثِ مفصلی ست.


باید من باب واژه ی مسکین، مکذب، صلوة و ریاء نیز که در این سوره به آن ها اشاره شده بنویسم، که انشاالله برای طولانی نشدنِ مطلب در پست های آینده به آن میپردازیم. فعلا بگردیم و مصادیقِ دَع یتیمِ خودمان نسبت به خودمان را پیدا کنیم. اگر هم مصادیقتان را اینجا بنویسید کمک بسیاری به بنده کرده اید و مشوق خوبی برای بیانِ این مفاهیم بوده اید و در ثوابش شریک خواهید بود.


التماسِ دعا.

  • انارماهی : )

نُه: لطفا به این سوال پاسخ دهید

چهارشنبه, ۲۸ مرداد ۱۳۹۴، ۰۸:۵۸ ق.ظ

اون دنیا اگر بهتون بگن

فقط؛ این شوهر / مادرشوهر / مادرزن / پدرزن / برادر / خواهر / مادر / پدر / بچه ی بددهنِ بی ادبِ دستِ بزن دارِ بی شعورِ بی لیاقتِ خسیسِ [ادامه رو به دلخواه تکمیل کنید]

میتونست تو رو به واسطه ی اخلاق بدش به مراتب بالای کمال برسونه و تو اون رو از خودت روندی و ارتباطت رو باهاش قطع کردی چون تحملش رو نداشتی، از شدتِ خسرانِ حاصل شده ای که دیگه هییییییچ کاری ش نمیشه کرد، با چه شدتی میزنید تو سرِ خودتون؟


  • انارماهی : )

انسان وقتی از خودش راضی بشه، ایست میکنه

شنبه, ۱۷ مرداد ۱۳۹۴، ۱۲:۳۷ ق.ظ
بچه ها زیاد این سوال را سرِ کلاس میپرسند:

ما یه تصمیم خوبی میگیریم، مثلا تصمیم میگیریم نماز شب بخونیم، بعد یک هفته میخونیم انقدر خوبه، انقدر خوشمون میاد، انقدر از زندگی مون راضی ایم، انقدر حالِ خوشی بهمون دست میده، بعد به محضِ اینکه اون حالِ خوش رو تجربه میکنیم یهویی انگار تموم میشه، از دست میره، دیگه نمیخونیم، فقط یه مدتِ خاصیه . چرا اینجوریه؟

استاد هم هر جلسه بعد از این سوال میگه:

دقیقا بخاطرِ همون حالِ خوشه، حالِ خوش برای این بهتون دست میده که از خودتون راضی میشید. نباید از خودتون راضی بشید برای اینکه بتونید استمرار در کارِ خیر رو رعایت کنید. اون دعاهای عظیم و پر سوزی که از ائمه باقی مونده، که از لحظه ی بعدِ خودشون میترسیدند، بخاطرِ همین بوده هرگز از خودشون راضی نمیشدند و نگرانِ نقطه ی بعدِ خودشون بودند. شما نگرانِ نقطه ی بعدِ خودتون نیستید.

بعد بچه ها میپرسن:

خب چیکار کنیم که از خودمون راضی نشیم و استمرار داشته باشه کارِ خیرمون؟

استاد میگه:

برای کارهاتون اجل قرار بدید. بگید من تا آخرِ این هفته خوش اخلاقم، تا آخرِ این هفته فلان سوره رو تویِ نمازم میخونم، بعد اگر وسطش بد اخلاقی کردید یا یادتون رفت سوره رو بخونید، بخاطرِ اینکه اجل قائل شدید تلاش میکنید تا موقعِ اجل برگردید رویِ نموداری که تویِ ذهنتون برای خودتون ترسیم کردید.

+ تکرار این پرسش و پاسخ برام خیلی عجیب و جالبه. مثل یک جور مساله ی خاصّ نوعِ بشر میمونه طوری که انگار همه ی انسان ها باهاش درگیرند و نمیتونن از شرش خلاص بشن
  • انارماهی : )

مدرسه اهل بیت: یتیم

پنجشنبه, ۱۵ مرداد ۱۳۹۴، ۱۲:۵۳ ب.ظ
نمیدانم معنایِ یتیم را چطور بنویسم. شاید استاد حق داشت. ما هنوز نفهمیده ایم که یتیم هستیم. یک پدر از دست داده را بیارید جلویِ چشمتان، زار زدنش را، خمیده شدنش را، شکستنش را، بهانه گرفتنش را و همه ی حالاتش را تصور کنید. خودتان را بگذارید جایِ او، فرض کنید این جنازه ای که امروز از تویِ کوچه تان رد شد، جنازه ی پدرِ شما باشد. فکرش کافی ست تا اشک از دیدگان جاری شود.
یتیم در معنایِ عامِ کلمه یعنی پدر از دست داده. ما هر که پدر نداشته باشد را یتیم میدانیم. قرآنِ کریم در سوره های مختلف سفارش کرده که یتیم را، از خود نرنجانیم، به سرش دستِ نوازش بکشیم، با او مهربان تر از سایرین باشیم، یتیم، جورِ خاصی در روایات و آیاتِ دینِ ما سفارش شده. پس باید معنایِ نهفته تری پشتِ واژه ی یتیم باشد.

علامه مصطفوی در کتابِ التحقیق معنایِ یتم را چنین نوشته: "یتم به قطع شدن از چیزی که به آن تعلق داد و در ضعف قرار گرفتن گویند. و یتیم کسی ست که مربی و سرپرست امور و معیشت خود را از دست داده."

از این معنی برای درکِ مفهومِ واقعیِ یتیم باید به مفهومِ عامِ سرپرست توجه کنیم، در معنای عام، همین من و شمای نوعی به چه کسی سرپرست میگوییم؟ پدر، مادر، ولی، امام و ...
اولین معانی که به ذهن میرسد همین هاست. پدر و مادر را که گفتیم، از معنایِ ولی هم بگذریم و در امام گسترده ترش را بررسی کنیم.
یتیم یعنی کسی که بهره بردنِ از امامِ خویش را نمیتواند. از امامِ خود قطع شده، در ضعف قرار گرفته و امامِ خود را از دست داده. حالا رنجِ عظیم آن است که بدانیم همه ی ما یتیم هستیم.
فکر کنید، به یتیم بودن. استاد میگفت، برای درکِ مفهومِ یتیم بودن باید باور کنید که یتیم هستید. میتوانید باور کنید؟ پدر و مادرتان سرِ جایشان هستند و روزی و معیشت شما به وقتی که باید میرسد اما، سوال اینجاست که، همین؟ روزیِ منِ انسانِ خلق شده برای لقاء الله، آیا همین صبحانه و ناهار و شام و شهریه ی دانشگاه و نماز و روزه است؟ همین؟

از اینجاست که معنایِ یتیم دردناک میشود، چرا که ما در زمانه ای قرار گرفته ایم که امامان در غیبت است، رسول الله صل الله علیه و آله وسلم، سالیان قبل، برای ما دل سوزانده، برای مایی که اماممان نیست. هست، اما نیست.
خب
یکی از فکرهایی که به ذهن میرسد این است که با وجود ِ اینکه زمین هرگز از حجتِ خدا خالی نیست، پس، ما هیچ کدام یتیم نیستیم. اما، این خالی نبودنِ زمین از حجتِ خدا، شرطِ بهرمندیِ ماست؟ یعنی همین که زمین از حجتِ خدا خالی نباشد همه ی انسان ها امکانِ بهرمندی از حضورِ مبارکشان را دارند؟ خیر. این خیر را از وضعِ جامعه میتوان فهمید.

در سوره ی ماعون خداوند در شناساندنِ فردِ مُکَذِّب به ما، او را کسی معرفی میکند که یتیم را می راند و تحقیر میکند. باز کردنِ واژه ی دَع از رویِ التحقیق در اینجا ضرورت دارد، دَع، یعنی دفع کردنی که همراه با شدت، سختی و بدونِ مداراست.
به اطرافِ خود نگاه کنید، من اینجا مصداق نمی آورم، خودتان نگاه کنید ببینید چه کسی هست که نیازمندِ استفاده و بهربرداری از امامِ خویش است اما دستش کوتاه است. از ما سوالی میپرسد، از ما کمکی میخواهد، دستِ نیازی به سویمان دراز میکند. اگر جوابش را نمیدانیم، اگر حوصله اش نداریم، اگر علمِ کمک کردنِ بهش را نداریم، حداقل ردش نکنیم، او را دَع نکنیم، به کسِ دیگری، جایِ دیگری معرفی اش کنیم ولی به مدارا و اگر میتوانیم هم که جوابش را بدهیم و البته باز، با مدارا. مدارا یعنی اگر نفهمید و هزار باره سوال کرد، هر هزار بار را با رویِ خوش جواب دهیم.

خیلی از ما یتیم های درگاهِ خدا و امامِ زمانمان هستیم. این را از سبک زندگی هایمان، از میزانِ توکل هایمان، از شدتِ ایمان و کفرمان، از تعدد خدایانِ مادی و معنوی مان میشود فهمید. همدیگر را دَع نکنیم.

+ تقدیم به محضرِ شما آقا.
  • انارماهی : )

مدرسه اهل بیت: باید شانه هایم را بمالم

چهارشنبه, ۷ مرداد ۱۳۹۴، ۱۰:۳۷ ق.ظ

استغفار، یعنی پوشاندن، این را وقتی استاد سرِ کلاس گفت فهمیدم. گفت یعنی اینکه تو بدانی فلانی فلان عیب و ایراد را دارد، ولی اصلن به آن چشم نگاهش نکنی. گفت، خدا این مدلی به ما نگاه میکند. این مدلی که به تمامِ عیب و ایرادهای ما آگاه است، ولی آنها را میگذارد کنار و نگاهمان میکند.

استاد میگفت، شما هم تویِ خانه، به باقیِ اعضا این طوری باید نگاه کنید. باید بدانید مثلا فرزندتان بی نماز است، ولی به نگاهِ استغفار نگاهش کنید، یعنی طوری بهش محبت کنید که انگار نه انگار میدانید این بچه نماز نمیخواند و شما را حرص میدهد.


از دیروز احساس سبکی و آرامشِ خاصی میکنم. از آن ها که باید ساعت ها و ساعت ها تویِ رخت خواب بمانی و غَلت بزنی و فکر کنی که حالت خوب است، حالت زیادی خوب است. میدانید آقا جان، دارم فکر میکنم شما مرا چجوری نگاه میکنید؟ چقدر مهربانانه، چقدر با دیده ی پوشیده، چقدر ملیح، چقدر لطیف. من را ها، همین من را، همین من که میداند چه ها کرده و چه ها نکرده را.

استاد میگفت، سوره ی نصر، مثلِ یک جور طوفان است، میگفت، خطابِ سوره ی نصر، به آنهایی ست که بدترین گناهان را کرده اند، سخت شده اند، ناامید شده اند، فکر میکنند دیگر هیچکس نگاهشان نمیکند، میگفت خطابِ سوره ی نصر به این هاست، به این ها میگوید بلند شوید، بلند شوید انقلاب کنید، بلند شوید به راهی که تا امروز جلویِ چشمتان بوده و نمیدیدش بپیوندید. میگفت استغفارِ سوره ی نصر یعنی یک انقلاب، یعنی یک طوفان، یعنی من دیگر خودم را به این چشم نگاه نمیکنم، یعنی خودم را به چشم بدترین و خاک برسرترین آدم نمیبینم.


میدانید آقاجان، دارم فکر میکنم به برکتِ دعا، به برکتِ تصور، بنظرم تصور کردن باید خیلی امرِ مهمی باشد که خدا بهترین تصورکنندگان و بهترین صورت دهندگان و بهترینِ کسانی ست که میتوانند برای ما تصوراتی داشته باشند. این ها را از یا مصوّرِ جوشنِ کبیر میگویم. علم روانشناسی، این روزها خیلی از قانونِ جذب و رویا و آرزو و فکر میگوید. اقاجان، دارم فکر میکنم، چه مساله ی شگفتی ست که شما، ما را با نوعِ نگاهتان به ما، هدایت میکنید. ما را با تصورتان از ما هدایت میکنید. فکر میکنم که، ما بخواهیم نخواهیم در مسیرِ هدایتِ نگاهِ شما هستیم، چون شمایید که "ولی"ِ مایید، پس، این همه تو سری زدن، اصلا و ابداً معنا ندارد، ما همه در مسیرِ نگاهِ استغفاریِ شماییم.


انگار کوهی از رویِ دوشم برداشته شده. اینکه، من هم، همین من، دقیقا همین من با همه ی کمیات و کیفیاتی که دارد، هم، در مسیرِ هدایتِ نگاهِ شماست.


  • انارماهی : )

مدرسه اهل بیت: جدل

سه شنبه, ۲۳ تیر ۱۳۹۴، ۱۱:۱۱ ب.ظ

هوار هوار کردنِ با تندی، داد زدن، فریادِ اناالحق زدن از تهِ حلق و صدا را از طبقه ی هفتم به طبقه منهای دوازده و نیم رساندن، به نمایش گذاشتنِ زبان کوچیکه برای خلق الله، هنجره پارگی حاد، خود را دچارِ سرطانِ تارهای صوتی کردن کاملا تضمینی با گارانتی صد و بیست ساله. یعنی حق با من است حتی اگر خلافش ثابت شود. خلافش؟ اصلا ابدا محال است ثابت شود. حق از اولِ ازل با من بوده و هست و خواهد بود.


جدل یعنی من بلد نیستم آرام حرف بزنم، یعنی من توانایی اینکه منطقی و آرام و مهربانانه و با محبت نظرم را بیان کنم ندارم، یعنی ایهاالناس من ناتوانم، من بچه ام، من یک بچه ی نفهمِ چهار ساله ام که فقط بلدم داد بزنم، گریه کنم، پا به زمین بکوبم تا بستنی ام را به من بدهید. جدل یعنی این. فرقی نمیکند به خاطرِ فیلم رستاخیز باشد یا مذاکراتِ هسته ای یا بحث بر سرِ اینکه اقتصاد کینزی برای دنیا مفید است یا کلاسیک، در هر شرایطی اگر صدایمان از حدی فراتر رفت، اگر نتوانستیم یا نخواستیم موقعیت سنجی کنیم که الان باید این حرف را با طرفِ مقابل بزنم یا یک ساعت یا یک روز یا یک هفته ی بعد، یعنی جدل کرده ام.


امامِ صادق علیه السلام در حدیثی یکی از مسائلی که برابر با داشتنِ خانه ای در بهشت است را ترکِ جدل مطرح کرده اند در صورتی که حق با شما باشد.


چرا؟

چرا در آیات و روایاتِ ما جدل کردن نهی شده و صراحتا صدا را از حدی بالاتر بردن زشت شمرده شده؟

جدل به مرور زمان انسان را ناسازگار میکند، انسانِ ناسازگار نق نقو میشود، نمیتواند از بارانِ و آفتاب لذت ببرد، نمیتواند در فقر صبر کند، نمیتواند در خوشی و شادی ، شادی و خوشحالی را ببیند، جدل چشم و گوشِ دلِ آدمی را کور و کر می کند، آدمِ ناسازگار را هیچ کس دوست ندارد ؛ خدا دلش نمی خواهد ما را کسی دوست نداشته باشد.

از اینها گذشته

رها کردنِ جدل در خانه ، باعث جاری شدنِ رحمتِ خاصِ خداوند، در خانه میشود.


: )

  • انارماهی : )

مدرسه اهل بیت: شر

دوشنبه, ۲۲ تیر ۱۳۹۴، ۰۱:۱۹ ق.ظ
سلام بابا* جان

تا بوده و بوده بینِ اینکه شر از ناحیه ی انسان است یا خدا بحث بوده. تا بوده و بوده عرفا رسیده اند به اینکه آنچه ما عامیان از ناحیه ی خدا شر میپنداریم خیر است. تا بوده و بوده از این بحث ها بوده، اما در اینکه شر وجود دارد، شکی نیست، به آن نشان که خدا در قرآنش از انواع و اقسامِ شرور نام برده. دسته ای از اشرار آنهایند که خلق شده اند، دسته ای آنها که پنهان اند، دسته ای آنها که از خارج وارد میشوند، و دسته ای آن شرهایی که ناشی از صفاتِ انسانی ست. اینها را از رویِ ترجمه ی تحت اللفظی و نگاهِ خودم گفتم، نه تفسیر. نگاهِ خودِ آدم هم همان تدبر است، نه نسخه پیچی از رویِ آیه یا حرف در دهانِ آیه گذاشتن.

دسته ی اول همان اتفاقاتی ست که در مواجه ی با زندگی برایمان می افتد
دسته ی دوم آن شرهایی ست که پیدا نیست، گم است، نمیدانیم از کجا آمده، چرا آمده، ولی هست
دسته ی سوم آنهایی ست که از درونِ انسان نیست، از بیرون می آید، یک عده کارهایی میکنند که اثرات بیرونی اش میشود شر در زندگی دیگران
و دسته ی چهارم آن شرهایی ست که از درونِ یک مساله نشات گرفته ولی هم اثرات درونی  و هم بیرونی ش شر میشود برای دیگران

حضرتِ زمان*
ما را امر کرده اند به پناه بردن از انواع و اقسام این شرها به "ربّ"ِ صبحدمان. یعنی امر کرده اند از شرّ اخلاقِ بدِ همسر (دسته ی اول) و از شرِ آنچه که پنهان است و در پنهانی و تاریکی استقرار یافته مانندِ ربا در جامعه ی اسلامی (دسته ی دوم) و از شر آنچه که از خارجِ از زندگی های مان به درونِ راه پیدا میکند، مثلِ جادوگری ها (دسته ی سوم) و از شرِ آنچه که از بخشِ پلید نفسِ انسانی سرچشمه میگیرد و واردِ زندگی های بقیه میشود مانند حسد و بغض و کینه (دسته ی چهارم) ؛ به "ربّ" سپیده دم پناه ببریم. دستورمان داده اند به پناه بردن، ماوا گزیدن، شتابان به آغوشِ بازِ کسی خود را در انداختن.

حضرتِ آقا*
اما این پناه بردن را راه و روش های بسیاری هست، یک نفر با ذکر، یک نفر با ایجاد مشغولیت های فکری، یک نفر با کار زیادِ روزانه، یک نفر با مطالعه، یک نفر با تفکر، یک نفر با بی اعتنایی، یک نفر با توکل، یک نفر با مهربانی، یک نفر با برنامه ریزی، یک نفر با همه ی اینها میتواند به ریسمانی که از رگِ گردن به او نزدیک تر است، چنگ زند و خود را از اقیانوسِ زجرها بیرون بکشد. اما هر کدام را در کجا؟ هر کدام را برای رهایی از کدام شر؟

آقایِ ولی*
ما را کمک کنید، مدد دهید، یاری مان کنید، درسمان دهید، حتی اگر به چوبِ استادی ؛ تا بدانیم در مواجه ی با اشرارِ دنیا چه کنیم؟ تدبیر چیست؟ اگر باید کتاب در دست بگیریم، اگر باید بنویسیم، اگر باید سکوت کنیم، اگر باید فرار کنیم، اگر باید حرف بزنیم، اگر باید به فریاد چیزی را بگوییم و بخواهیم، ما را مدد کنید. بگویید تا بدانیم کجا چه کار کنیم؟  که پناهِ ما در گروِ رضایتِ شماست.

+ آیاتِ سوره ی فلق را بخوانید

* فکر کردم به روزگارِ سلمان و ابوذر و مقداد، و دلم خواست من هم آنچه یاد میگیرم را، سوالهام را، ندانسته هام را، درد و بلام را با امامِ زمانم در میان بگذارم، تا حواسم سرِ کلاسِ درس جمع تر و موقع مطالعه متمرکزتر باشد. فکر کردم اینجوری درس پس دادن پیشِ حاضرترین معلمِ فی الحالِ عالم شیرین ترین کارِ دنیاست.

+ راستی، یک نفر، بی نام و نشان، از طرفِ ما، امروز خدمتِ آقای رئوف عرض ادب کرده، هم خدا را شکر و هم از شما متشکرم
  • انارماهی : )

مدرسه ی اهل بیت و غیره

چهارشنبه, ۱۷ تیر ۱۳۹۴، ۱۱:۵۷ ب.ظ

تصمیم گرفتم بعضی مطالبِ کلاس های مدرسه ی اهل بیتِ دانشگاه تهران را که زیر مجموعه ی مدرسه قرآن و عترتِ دانشگاهِ تهران است؛ اینجا بنویسم، هم برای اینکه نوشتنش نیاز به مرور و خواندن جزوه دارد و هم برای اینکه دوست دارم آنچه یاد میگیرم را با بقیه قسمت کنم.

فکر میکنم در شروع بهتر باشد کمی در مورد مدرسه توضیح دهم، مدرسه جای خوبی ست، برای من هست. فکر میکنم همه ی آن چیزی ست که همه ی این سالها دنبالش بودم. محیطی که حوزه نیست، دانشگاه هم نیست. یک جایی ست که وقتی واردش میشوی فکر میکنی واردِ یکی از مساجد یا حسینیه های اروپا شده ای، همه اسلام را رعایت میکنند، همه که میگویم منظورم دست اندرکارانِ مدرسه است، حد و حدود اسلامی ست و تو این را از بدو ورود میفهمی، حس میکنی، لمس میکنی، نیاز نیست چیزی یا کسی مدام بکوبد تویِ سرت که هی رفیق آمده ای اینجا که درس دین بخوانی، خبری از درس های سختِ عربی و فقهی و قواعد و قوانین و حفظِ هزار و یک قاعده و قانون و اصول هم نیست، اصلا هم نباید اِن مقدار تومان پرداخت کنی تا بتوانی در دوره ی دلخواهت شرکت کنی. آزمون ورودی دارد ولی محدودیتِ سنی اصلا. آزمون ورودی هم فقط سه تا سوال از جزوه های معرفی شده داشت و هشت تا سوال درباره یِ شخصیت و وجودِ خودِ شما، اینها هم همه کتبی بود، آنجا کسی شما را استنطاق [؟] نمیکند.

هنوز نمیدانم مدرسه در شهرهای دیگر ایران شعبه دارد یا نه اما، تهرانی ها میتوانند در کلاس های ختم مفهومی قرآن که فعلا سه شنبه ها ساعتِ نه صبح برگزار میشود شرکت کنند تا ببینند مدرسه چطوری ست، آوردنِ بچه از طفل شیرخوار تا دانشجو نیز آزاد است، حتی ممکن است استاد بچه به بغل به شما درس بدهد، کلا همه چیز محیاست که شما هم بچه داری کنید و هم چیزهایی یاد بگیرید که به دردِ همه ی زندگی تان میخورد. البته اینهایی که گفتم به معنی این نیست که مدرسه مخصوصِ خانم هاست، نه، آقایان هم میتوانند شرکت کنند و هیچ محدودیتی وجود ندارد.

مساله ی دیگر اینکه مدرسه ی اهلِ بیت که فعلا من مشغول شده ام، برای این اسمش اهل بیت است که قرآن را در ساحتِ بیت و خانه و خانواده تبیین میکند، مدرسه های دیگر که زیر مجموعه ی همان مدرسه ی قرآن و عترت هستند، رویِ موضوعات دیگر کار میکنند.


حالا برسیم به آنچه من دوست دارم اینجا بنویسم

استاد گفت بعد از هر جلسه هرچه به دلتان نشسته بود را در حد یک جمله بنویسید، نوشته ی من شاید از یک جمله بیشتر شود


"تواضع، کسی که بتواند متواضع باشد، یعنی بتواند خمیده قامت راه برود، یعنی بتواند سرش را بیندازد پایین که نبیند به چه کسی کمک کرد و از چه کسی بدی دید، یعنی کسی که اساسا خودش را قاطیِ آدم حساب نمیکند که چیزی را از ناحیه ی خودش و به ناحیه ی خودش نسبت دهد، یعنی کسی که وقتی حق با اوست، من من من نمیکند، خوشبخت میشود."

  • انارماهی : )