انارماهی

بسم الله


استفاده از مطالب این وبلاگ، بدون یا با ذکر منبع آن، به شرطِ تغییر ندادنِ مطلب، مجاز بوده و مورد رضایت نویسنده میباشد.
.
ملیکا مشتاقی

آدرس کوتاه شده برای لینک در بلاگفا
http://goo.gl/4vcqeE

۱۰ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۲ ثبت شده است

17. غرور مساوی ست با شرمندگی

سه شنبه, ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۲، ۰۶:۱۴ ق.ظ
آدمهایی که وقتی ثروت عظیمی بهشون میرسه که خودشون هیچ نقشی توی به دست آوردنش نداشتند ، عموماً به اون ثروت غرّه میشن و اصطلاحاً بهشون میگیم : نوکیسه چون واقعا هیچ نقشی در به دست آوردن اون ثروت نداشتند ، واقعا مسخره س که بخوان بهش بنازن ، همونجوری که یک شبه بهش رسیدند یک شبه هم از دست میدنشوآدمهایی که وقتی یهویی و بدون اینکه خودشون نقشی در زندگی اقتصادی شون داشته باشند از عرش به فرش میرسن اصطلاحاً و فقیر میشن ، مثل گروه اول واقعاً مسخره س که بخوان از اون فقری که نقشی توش نداشتند و شرایط خانواده یا روزگار ایجاب کرده که فقر رو تجربه کنند احساس شرمندگی کنند و برن گوشهء عزلت ...این احساس شرمندگی و اون احساس غرور هر دوش از نفس امّاره سرچشمه گرفته ... به احساساتی که درمورد اتفاقات زندگی داریم فکر کنیم
  • انارماهی : )

16. قانون یکِ بندگی :

دوشنبه, ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۲، ۰۴:۲۱ ق.ظ
از روی سرمشق نوشتن را هم از همین لحظه آغاز میکنیم ... و سرمشق پنجم ... چنین است :بنده از اموال موقوفی خداست ، عام المنفعه بوده و تصرّف در آن جایز نیست و خروج آن از محلّ وقف منوط به اجازهء متولّی ست ...: )
  • انارماهی : )
نوشته بود :"بچه که بودم ، همیشه یکی از افتخاراتم تند دویدن بود ، برندهء مسابقاتِ دوی مدرسه ، همیشه من بودم ، ولی وقتایی که توی کوچه داشتیم با بچه ها میدویدیم و دمپایی پلاستیکی پام بود ، وسطِ دویدن یهو دمپایی م از پام در میومد و بالتبع از بقیه عقب میموندم ... ولی غمم نبود ، با همون سرعتی که داشتم میرفتم رو به جلو برمیشگتم و تند دمپایی م رو پام میکردم و دوباره میدویدم ... با سرعتِ بیشتر و نفس تنگیِ بیشترتر ..."حکایتِ ماست و این جمعه ها ، از اولِ هفته میدویم تا جمعه که دمپایی پلاستیکی مون از پامون درمیاد و ... نا امید نباید شد ، مهم اینه که تو مسیر داریم میدویم ... انشاالله که همه توی مسیر هستیم حالا یه ذره عقب و جلو توفیر نداره ... مهم اینه که وقتی دمپایی پلاستیکی مون از پامون درومد زودی برگردیم و پامون کنیم و دوباره بدویم ...
  • انارماهی : )

13. کجایِ کاری اخوی/همشیره ؟؟

دوشنبه, ۹ ارديبهشت ۱۳۹۲، ۰۶:۴۶ ب.ظ
فرض کنید شرکتِ مایکروسافت ، با آن هم دبدبه و کبکبه و برو بیا و غولِ نرم افزاری دنیا و اینها ، یهو ناپدید شود ، بعد از چند وقت یک ایمیل به تمامِ آدمهای دنیا از طرفِ مدیرِ شرکت ارسال شود که : اگر هنوز میخواهید از خدماتِ شرکتِ مایکروسافت استفاده کنید باید از طریق ایمیل هفته ای یک بار با مدیرِ شرکت در تماس بوده و برایش از حال و احوالِ خود بنویسید و رایگان از خدماتِ شرکت استفاده کنیددر همین حین ، شرکتِ دیگری به نامِ شایکروسافت به میدان میاید و کلیهء خدماتِ مایکروسافت را با قیمتِ خیلی خیلی بالاتری به شما ارائه میدهد ولی به همان شکلِ قبلی ، یعنی شما کاملا با فیزیکِ شرکت در صورتِ لزوم در ارتباط بوده و میدانید جنسی که مصرف میکنید چیست و از کجاست و چجوری ست عقل سلیم چه کار میکند ؟ هفته ای یک بار ایمیل را میفرستد و رایگان از بهترین خدماتِ مایکروسافت استفاده میکند و در این ایمیل زدن ها با تمامِ اهالی مایکروسافتی آشنا میشود و کلی هم اطلاعات کسب میکندعقلِ نا سالمِ بدبختِ بیچاره چه کار میکند ؟ شرکتِ شایکروسافت را ترجیح داده و مدام در شک است که حتما ریگی به کفشِ مایکروسافت هست که رفته در خفا و دارد یواشکی اطلاعات میدهد و آن هم رایگان ... لابد کاسه ای زیرِ نیم کاسه است و ... خلاصه چون اکثرهم لا یتفکرون هستند مردم اصولا ... نتیجه این میشود که شایکروسافت خیلی شرکتِ خوبی ست و مایکروسافت حتی اگر بد شناخته نشود از یادها محو میشودبه اختصار عرض کنم خدمتِ شما که حکایت ، حکایتِ همین امام و نایب بستن ماست ، به برخی از بزرگانِ عالمِ اسلام ... برادرِ من ، خواهرِ من ، امامِ زمانمان حیّ و حاضر و ناظر هست ، حیف نیست که به جای دعوا بر سرِ حق بودن و نبودنِ عالِمی بزرگوار از راهِ حق منحرف شویم و اصل را از یاد ببریم و به فرع بچسبیم ؟نکن ، قربانِ قدت شوم ... وقتت را تلف نکن
  • انارماهی : )

12. خدا هم ویراژ میرود ... همین نزدیکی ها

شنبه, ۷ ارديبهشت ۱۳۹۲، ۰۲:۵۵ ق.ظ
بسم اللهپسر بچه های دوازده سیزده ساله ، وقتی تازه میفهمن جنسِ مونث یعنی چی و به قولِ خودشون عاشقِ دخترِ موبلندِ همسایه میشن ، تیپ میزنن ، با دوچرخه تک چرخ میزنن ، موهاشونو هر روز یه مدل درست میکنن ، تمامِ پول تو جیبی شون رو خرجِ لباس خریدن میکنن ، حتی شده از این و اون لباس قرض میکنن که زمانیکه مورد رویتِ دخترِ موردِ نظر واقع شدن ، اون دختر نظری بکنه و توجه ش جلب بشه و بفهمه که این پسر با بقیه فرق داره ...دختربچه های سیزده چهاده ساله وقتی تازه متوجهِ نگاهِ شاگردِ بقالِ سرِکوچه میشن ، مذهبی باشن چادرشون رو کیپ تر میگیرن که بیشتر به چشم بیان و بینِ سایرِ دخترها فرق بکنن ، مذهبی نباشن هم انواع سرخاب سفیداب رو به خودشون میمالن که از سایرِ دخترهای محل به سادگی متمایز بشن ...چقدر زیادند پسرهایی که توی ساعت خاصی از شبانه روز که اتفاقاً ساعتِ تعطیلی مدارس دخترانهء اطراف هم هست ، به هر بدبختی که شده یه موتور قرض میکنن و میرن سرِ راهِ دخترِ خوشگلِ محله شون ویراژ میدن که به چشم بیان و چقدر زیادترند دختر هایی که بلافاصله بعد از اخذ گواهینامه یه ماشین از باباشون طلب میکنند تا بتونند روزی چند بار از جلوی مغازهء پسری که دوستش دارن رد بشن و نظرش رو جلب کنند ...الغرض دیشب پری شب ها داشتم به این فکر میکردم که خدا ، چرا توی قرآن این همه گفته به رعد و برق و باد و بارون و شب و روز و ماه و خورشید و زیتون و زمان و آداب و اخلاق بقیه مردم و درختان و حیوانات و اقوام گذشته و آینده و آخرت و دنیا و ... فکر کنید ... ، خدا مدام و مدام و مدام گفته تمام اینها نشانه ست و باید به این نشانه ها فکر کنید ، ... خدا خیلی وجودش رو سرِ راهِ ما پهن کرده ... خیلی خودنمایی میکنه و خیلی دنبالِ جلبِ نظرِ ماست ... مایی که بنده هاشیم ، تو کوچه ، تو خیابون ، توی هر نگاه کردن و توی هربار نفس کشیدنِ ما هست ... چرا اونقدری که عاشقِ پسر-دخترهای محله مون میشیم ... عاشق خدا نمیشیم ؟ خدا خیلی بیشتر از اونا با موتور تو کوچه پس کوچه های دلمون ویراژ میره ها ...
  • انارماهی : )

11. اینجا ایران است ... سالها بعد از دفاع مقدس

جمعه, ۶ ارديبهشت ۱۳۹۲، ۰۷:۰۸ ق.ظ
اسباب بازی و گوشی و گردو و آب معدنی و پرتقال و خیار و کاهو ... به درک با آمپولهای چینی که مادرها و نوعروسان را پشت سر هم ازمان میگیرند ...لااقل بگویید چه کنیم
  • انارماهی : )

10. به مامان هاتون فرصتِ مامان شدن بدید خانوما

پنجشنبه, ۵ ارديبهشت ۱۳۹۲، ۰۴:۵۵ ب.ظ
مامان های ما ، متعلق به نسلی هستند که دخترهای توی خونه ، باید تمامِ کارها اعم از پخت و پز و شست و شور رو انجام میدادن ، اصلاً دختری که این کارها رو نمیکرده کلی مورد تمسخرِ اطرافیان و حتی هم سن و سالانش واقع میشده ... تازه ، تمام اون پخت و پز و شست و شو باید کاملا به سلیقهء مادرِ خونه انجام میشده و نه سلیقهء خودِ دخترهای دیروز که امروز شدن مامان حالاما متعلق به نسلی هستیم که توی خونه مثلِ نسلِ قبلی فعالیتِ فیزیکی نداریم ، کم پیش میاد تو این دوره زمونه دختری باشه که تمامِ امور خونه و حتی بزرگ کردنِ خواهر و برادرهای کوچیک تر از خودش رو عهده دار باشه ، دخترخانومهایی که ما باشیم عمدتاً به درس خوندن و ول گشتن و بیرون رفتن مشغولیم ... عده ای هم که خب میرن سرِکار و وقتی ندارن که برای داخلِ منزل بزارندختر خانومهای دیروز که تمامِ رویاشون این بوده که یه روزی برن به خونه ای که بتونن مثِ مامانِ خودشون توش سروری کنن امروز شدنِ مامان دختر خانوم هایی که معمولا یا هیچ وقتی برای تمیزی خونه و پخت و پز نمیزارن یا این کار براشون عذابِ الیم محسوب میشه بنابراین به رویاهای زمانِ کودکی مامان هاشون به شدت دهن کجی میکنن ...بیاید بزاریم مامان هامون یه ذره احساس مامان بودن بکنن ، خیلی حسِ خوبی بهشون دست میده وقتی از خونهء شلخته و بهم ریخته میرن بیرون و وقتی برمیگردن میبینن دخترشون تمامِ خونه رو براشون مرتب کرده ، حتی اگر این اتفاق هفته ای یک بار هم بیفته باز به خوشحالیِ از تهِ دلِ مامان های امروز می ارزه ... هرچقدر که بیشتر خوشحال بشن زیرِ چشمشون دیرتر چروک میشه ...
  • انارماهی : )
فیسبوک شبکه اجتماعی ست که ما نسل جدیدی ها حداقل یک بار از آن دیدن کرده ایم ... منظورم این است که وقتی توی خیابان یکی بگوید "فیسبوک" مثلِ گلابی نگاهش نمیکنیم [حالا شما نگویید که مگر گلابی هم چشم دارد] ، با توجه به کشوری که در آن زندگی میکنیم استفاده از این پدیدهء اجتماعی اقتصادی فرهنگی هنری سیاسی مذهبی ... بدونِ شکست فیلترینگ ممکن نیست ، فلذا هر کدام از ما با توجه به نوع نیاز و سلیقه و میزان سرعتِ اینترنت و دیگر مسائل بالای هجده سال که گفتنش اینجا جایز نیست ، از مارکهای ضدّ فیلترِ موجود در بازار استفاده کرده و نیاز حیاتی خود را به فیسبوک رفع مینماییم تا شب سرِ سالم زمین گذاشته و صبح روز بعد سلامت از خواب برخیزیم . به محض انقضاءِ حدِّ نرم افزار یا مرورگرِ ضدِّ فیلترینگِ مورد استفاده فغان ها براورده و سرچ ها کرده و تحقیقاتِ گستردهء میدانی به عمل می آوریم تا بار دیگر نسخهء جدید و عالی همان مارک یا مارکِ دیگری را مورد استفاده قرار دهیم   القصه امام مان در غیبت است ، حضورِ حی و ناظر دارند ولی ما را چشمِ دیدارشان نیست ، فکری باید به حالِ فیلترینگِ چشمهایمان بکنیم ، بالاخره نرم افزاری ، مرورگری ، وی پی انی ... چیزی هست که یافت بشود ... دیدنِ امامِ مان فکر نمیکنم حیاتی تر از دیدنِ هر روزهء صفحهء فیسبوکِ مان نباشد ...
  • انارماهی : )

8.

دوشنبه, ۲ ارديبهشت ۱۳۹۲، ۰۱:۴۵ ب.ظ
حس جالبی ست اینکه ابوطیاره را رد کنی بیمارستان و شب که به خانه میایی ببینی یک توپولوف گذاشته اند جاش ... و جالبی ش این است که تو حس میکنی توپولوف با تو قهر است و دوست نداری حتی از کنارش رد شوی ... به جاش دلت برای ابوطیاره تنگ میشود ... ابوطیاره و تمام مریضی هاش ...   القصه ما فعلا نمیدانیم تا کی ولی ابوطیاره نداریم که بنویسیم ، یک چیز جالبی ست که گم شده انگاری ، جاش توی اتاقم انفدر خالی ست که انگار همسایه ای بوده یا هم خانه ای یا هم اتاقی که حالا بعد از سالها هم پیالگی رفته سرِ خانه و زندگی خودش ... ذهنم که این روزها همه چیز را با همه چیز مقایسه میکند باز به مقایسه نشسته ... ابوطیاره را چند سال هر شب و هر روز دیدم و لمس کردم و باهاش حرف زدم و نوشتم و گفتم و خندیدم و ... اصلا باعث آشنایی با خیلی از شماها همین ابوطیاره بود که حالا رفته بیمارستان ... چجوری میشود که یهو بعد از کلی سال زندگی و بعد از کلی ماه و روز و ساعت و ثانیه سرِ افتادنِ اتفاقی و پیش آمدِ رویدادی توی زندگی ، تمامِ آنچه از قبل و در گذشته بوده را زیرپا میگذاریم ؟ چه میشود که یهو خدایی که همه جا پرستش کردیم و ازش گفتیم و باهاش حرف زدیم را میگذاریم کنار ؟ ... مثلا بعد از اتفاقی ، تصادفی ، ...
  • انارماهی : )

7.

يكشنبه, ۱ ارديبهشت ۱۳۹۲، ۰۲:۵۲ ق.ظ
اردی بهشت خوش آمدی  : )وقتی که عاشق میشی ، توی هر چیزی دنبالِ یه نشونه میگردی که به محبوبت برگرده ، مثلا وقتی از خیابونی رد میشی که میدونی زمانی اون رد میشده کلی کیف میکنی ، یا طرفدارهای بازیکن های فوتبال وقتی لباسِ بازیکنِ موردِ نظرشون رو میپوشن حس میکنن دارن اون بازیکن رو حی و حاضر میبینن ، یا مثلا وقتی که میری یه جایی که قبلا با محبوب رفته بودی حسّ خوشایندِ جالبی بهت دست میده که نمیشه وصفش کرد وقتی عاشق میشی هی مدام و مدام و مدام دنبال نشونه ای ، دنبالِ وجه اشتراکِ چیزی که توی دستته ، جایی که هستی ، لباسی که پوشیدی ، حرفی که میزنی ، نگاهی که میکنی و جایی که میری با محبوبتوقتی عاشق تر میشی ، دنبالِ ایجادِ وجه اشتراک میگردی ، به هر نحوی که شده خودت رو و چیزی که توی دستت هست و جایی که میری و لباسی که پوشیدی رو به محبوب وصل میکنیوقتی که خیلی عاشق میشی کار به جایی میرسه که باهاش یکی میشی و اشتراکات انقدر میره بالا که دیگه دنبالشون نمیگردی ... خودت رو با محبوب کاملا یکی حس میکنی و میشید یک نفر...بیاید این اردی بهشت عاشق "یا رفیقَ مَن لا رَفیقَ لَه" بشیم میشه از عشق های زمینی به آسمون رسید ... تجربه ش کنید ... بی پروا
  • انارماهی : )