انارماهی

بسم الله


استفاده از مطالب این وبلاگ، بدون یا با ذکر منبع آن، به شرطِ تغییر ندادنِ مطلب، مجاز بوده و مورد رضایت نویسنده میباشد.
.
ملیکا مشتاقی

آدرس کوتاه شده برای لینک در بلاگفا
http://goo.gl/4vcqeE

بایگانی

۶ مطلب در خرداد ۱۳۹۶ ثبت شده است

از دور سلام ...

جمعه, ۲۶ خرداد ۱۳۹۶، ۱۲:۱۸ ق.ظ
حرف زدن با شما سخت است. خیلی سخت، انقدر که همیشه میانه های حرف زدن با شما سرم را کج کرده ام سمتِ مدینه. حرفهایم را به رسول الله گفته ام به شما بزند. وقتی شدم عروسِ این قبیله، وقتی شجره نامه نشانم دادند، وقتی رسید به شما، دلم قرص شد. دلم قرص شد از اینکه حالا راحت می توانم باهاتان حرف بزنم. خیلی راحت. ولی حالا، حالا که مادرِ یکی از نسلِ شما هستم، هنوز هم حرف زدن برایم سخت است. انگار زبانِ خاصی می خواهد و ندارم. کلمه ی خاصی می خواهد و نمی دانم. حروفِ خاصی میخواهد و آدابش نمی دانم. استاد می گفت رفاقت با بقیه ی ائمه راحت است ولی با شما رفاقت با گیر و گور نمی شود. می شود مثلا یک کمی اهل ریا باشی ولی با امام رضا هم رفیق باشی، یک کمی شیله پیله تویِ کارت باشد ولی با رسول الله رفیق باشی، ولی رفاقت با شما سوای همه است. من خودم وقتی به بیست و پنج سال سکوتِ شما فکر میکنم می ترسم. وقتی به خطبه ی شقشقیه فکر میکنم می ترسم. وقتی به نامه هایی که به مالک نوشته اید فکر می کنم می ترسم. همیشه دوست داشتم جای سلمان باشم، جای ابوذر، جای ستونِ حنانه، جای بلال، ولی اصلا نمی توانم جای میثم تمار خودم را تصور کنم، یا جای کمیل ... شما و دوستانِ شما یک محکم بودنی، توی وجودتان هست که تویِ وجودِ من نیست. من زود جا میزنم، ترجیح میدهم سکوت کنم تا حرفِ حق بزنم، همیشه مصالحه کرده ام و کنار کشیده ام ولی شما نه. شما محکم ایستاده اید، محکم راه رفته اید، محکم جنگیده اید، محکم انفاق کرده اید و حتی محکم خندیده اید. من اصلا نمی توانم شما را تصور کنم که به من لبخند بزنید. شما را همیشه با یک نگاهِ فوقِ جدی تصور کرده ام ، می دانم، می دانم که خیلی روایات هست که نقض خیلی حرفهام را اثبات می کند،که شما آنقدر شوخ بوده اید که یکی از دلایل ردِ صلاحیتتان برای خلافت همین بوده ... که شما انقدر لطیف بوده اید که دلِ لطیف دختِ رحمة لالعالمین ربوده اید. که شما انقدر لطیف بوده اید که با چاه سخن می گفته اید نه حتی با قلم، نه حتی با دیوار، نه حتی با ریگِ بیابان، نه حتی با نخل، که با چاه ... که با آب ...

ولی با همه ی این آسمان ریسمان بافتن ها باز هم حرف زدنِ با شما سخت است برایم. شما انقدر انقدر انقدر لطیف بوده اید که به محمد حنفیه گفته اید: اینها پسران فاطمه ند نمی شود بروند جنگ، تو پسرِ منی ... هرچقدر برای لطافت این جمله بگریم کم است ... ولی انقدر حرف زدنِ با شما سخت است که نمی توانم حتی "آقا" خطابتان کنم. ...

امشب اما آمده ام چیزی بخواهم. من خوب می دانم عروسی این خانواده را هم از شما دارم، از یک خواستنِ دعوا گونه ی طلبکارانه، بعد از دل شکستنی عظیم میان یک بی کسیِ بزرگ ... وقتی که هیچ کسی، تاکید می کنم، هیچ کسی در این عالم مرا نمی خواست، هیچ کسی از میانِ همه ی کَس های این عالم مرا نمی خواست. من سر بلند کردم و شما را از قعرِ چاهی تاریک خواندم ... بگذریم...

امشب هم آمده ام چیزی بخواهم. امشب، من، به عنوانِ عروستان آمده ام چیزی بخواهم. آمده ام بخواهم گیر و گورهای اخلاقی ام را برطرف کنید، بگذارید رفیقتان شوم، بگذارید من هم راحت "بابا" خطابتان کنم، بگذارید من هم راحت با شما سخن بگویم. امشب آمده ام طلبکارانه بخواهم خوبم کنید. بگویم بدم، بد شده ام، خوب بودن از خاطرم رفته. فکرهایم، حرفهایم، شعارهایم، حتی ایده ها و آرمان هایم ... یک بی همه چیز شده ام ... امشب آمده ام شما را بخواهم ...

می دانم حاجتِ بزرگی ست، ولی برای من بزرگ است، برای شما که نیست ... عروستان را دستِ خالی رد نکنید از این خانه ... من برای ادامه ی زندگی به حبّ نیاز دارم، یک حبّ ِ محکمِ همیشگی. مادرها بدونِ یک حبِّ محکمِ همیشگی می شکنند، زود می شکنند. بگذارید مادرِ محکمی باشم برای سادات خانم. بگذارید ام البنین باشم برای سادات خانم ...

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

  • انارماهی : )

آتش به اختیارید*

پنجشنبه, ۱۸ خرداد ۱۳۹۶، ۰۲:۵۱ ب.ظ

والله بالله وقتِ این عقده گشایی های جناحی و سیاسی الان نیست، کمی فکر کنید. به افغانستان و پاکستان و یمن و سوریه و مصر و لیبی و بحرین و فلسطین و لبنان و هر کشورِ درب و داغون شده ی دیگه ای که دلتون می خواد فکر کنید، وقتی برید دنبال سر نخِ درگیری ها، برید دنبال سرِ نخِ حضورِ بیگانه، میرسید به یه چیز "تفرقه" چیزی که ما نداشتیم و انقلاب رو بردیم، چیزی که نداشتیم و جنگ رو بردیم، چیزی که الان داریم و داریم می بازیم، نذارید دشمن هر غلطی دلش می خواد بکنه. انقدر بنفش و سبز و زرد و آبی نکنید جونِ مادراتون.


* فرمانده های جنگ های بزرگ، وقتی دیگه امکانِ فرمانِ لحظه به لحظه ندارند، فرمانِ "آتش به اختیار" می دهند، یعنی هر سربازی هر جا کاری که صلاح دید رو انجام بده. رهبر الان انقدر رشد در ما دیده که فرمانِ آتش به اختیار داده ... اجازه بدید رشد یافته باشیم، اگر نیستیم خودمون رو رشد یافته بکنیم، اگر نمی کنیم بشینیم سرِ جامون دهنمون رو ببندیم آب تو آسیاب دشمن نریزیم.


  • انارماهی : )

...

چهارشنبه, ۱۷ خرداد ۱۳۹۶، ۰۱:۵۵ ب.ظ
به دلیل اهمیت حفظ اتحاد در مقابل  دشمن
محتوای پست پاک شد

  • انارماهی : )

سیاست ما عین دیانت ماست

سه شنبه, ۱۶ خرداد ۱۳۹۶، ۰۲:۱۶ ق.ظ

خواهشا برای شعور مردم ارزش قائل بشید و فیلم های آموزش بافتنی ترک رو با صدای خودتون تحویل ملت ندید به عنوانِ فیلم آموزشِ قلاب بافی.


با تشکر از عده ی قلیلی که خودشون زحمت تهیه ی فیلم رو می کشند و همه ی ریزه کاری ها رو هم توضیح میدن.



پ.ن: یه دوستی داشتم که اون زمان که ما پونزده سالمون بود، می فهمید باید از فلان شخصیت سیاسی بدش بیاد و از بهمان شخصیت خوشش بیاد و مخالف سر سخت نظام بود (من نمی فهمیدم این چیزا رو اون موقع، کاش حالام نمی فهمیدم)، خانواده ی مذهبی و مقید به حجاب و ... هم نداشت و یه حرفهایی میزد از برخی شخصیت های نظام که هنوز شرمم میشه حتی تو فکر خودم یاداوریشون کنم. ما و اونا دو قطب مخالف بودیم و با هم دوست و همسایه و هم مدرسه ای و هم کلاسی و دیوار به دیوار و هم سن و ... خلاصه؛ این دوست ما پاش به یه سری کلاس امام زمان شناسی باز شد ، من اون زمان شدیدا از این مدل کلاس ها بدم میومد و مخالف سر سخت هرگونه خانم جلسه ای بودم (الان با دیدنِ تعداد انگشت شماری خانم جلسه ایِ آدم حسابی نظرم یه مقدار خیلی کمی فرق کرده)، می گفت منم باهاش برم ولی نمی رفتم، به مرور موهاش رفت تو، نماز خون شد، ساق دست می ذاشت، تو مهمونی های زن و مرد قاطی نمی رقصید، نماز شب می خوند، غیبت نمی کرد، داشت نماز قضاهاش رو می خوند و گذشت و گذشت و یه سال دو سالی گذشت و ای دل غافل رسیدیم به سال هشتاد و هشت و اون قضایا، از قضا خانم جلسه ایه مذکور از طرفداران دو اتیشه ی آقای میم.الف.نون بودن و دوست من از طرفداران سر سختِ آقای میم.ح.میم و سر کلاس حرف شده بوده از ولایت فقیه و طرفداری از نظام و ... رفیق مام قاطی کرد و گذاشت کنار و صد و پنجاه برابر بدتر از وضعیتِ قبلش شد. اینا رو گفتم که بگم خیلی جاها و خیلی وقتا معتقدم تاریخ انقضایِ جمله ی تیتر مطلب گذشته، یه جور دیگه مبارزه کنید ، یه جور دیگه خودتون رو اثبات کنید، از یه طریق دیگه سیاست رو تحلیل کنید ... حداقل تو کلاس امام زمان شناسی این کار رو نکنید خواهشا ...



  • انارماهی : )

عنوان ندارد.

جمعه, ۱۲ خرداد ۱۳۹۶، ۱۱:۲۱ ب.ظ

امشب فهمیدم چرا نیومدی

چون

من قهرمان نشده بودم

.


  • انارماهی : )

رمضان هم مبارکتان باشد.

شنبه, ۶ خرداد ۱۳۹۶، ۰۲:۲۴ ب.ظ

یکی از فواید مطالعه برای انسان این است که


وقتی رفتارِ غیر معمولی در شخصی یا چیزی می بیند، قبل از اینکه فوراً تلفن دست بگیرد و عالم و آدم را خبر کند که فلانی اینطوری کرد و چرا کرد و چطور کرد و اینها، کمی فکر می کند، کمی قوه ی تعقل و تصور و تخیلش را به کار می اندازد و می بیند طرف ممکن است به چه دلایلی و احتمالاتی آن رفتار را کرده باشد.

جانِ موبایلتان کتاب بخوانید.


  • انارماهی : )