انارماهی

بسم الله


استفاده از مطالب این وبلاگ، بدون یا با ذکر منبع آن، به شرطِ تغییر ندادنِ مطلب، مجاز بوده و مورد رضایت نویسنده میباشد.
.
ملیکا مشتاقی

آدرس کوتاه شده برای لینک در بلاگفا
http://goo.gl/4vcqeE

جوانمرد است دردِ عشق؛ پیدا می کند ما را

دوشنبه, ۲۸ اسفند ۱۳۹۶، ۱۰:۱۹ ب.ظ

نود و شش برایم سال عجیبی بود. سالی پر از پستی و بلندی، پر از گردنه هایی که باید به تنهایی پشت سر می گذاشتم، پر از شکست، پر از پیروزی، پر از بی تفاوتی، پر از شوق و هزار و یک احساس دیگر. فکرهایی که تا صبح بیدار نگهم داشت و صبح هایی که با حسرتِ لحظه ای خواب به جبر از رختِ خواب کنده شدم. لحظه هایی که دو دو تا چهارتا می کردم تا خودم را پیدا کنم و ببینم اگر چه بگویم، چه کار کنم، چه کار نکنم، خودم بوده ام و روزهایی که فکر کردم شاید به جای اینکه خودم را پیدا کنم بهتر است خودم را بسازم. نود و شش به معنای واقعی کلمه سالِ آزمون و خطا بود. سال لحظه هایی که واقعا نمی دانی پشتش چیست. از بعدِ اجتماعی هم که ... بگذریم.

اما نود و شش را با تمام سختی اش دوست داشتم. دوست داشتم چون توانستم فاصله ی بینِ اشتباه تا فهمِ اشتباه را بفهمم. توانستم خودم را نه صد در صد ولی بیست درصد بپذیرم. مثلا پذیرفتم درون گرا بودنِ من هیچ بد نیست، یا اصلا اشکالی ندارد که وقتی غذایی را دوست ندارم نخورم؛ نه اینکه بخاطرِ اینکه فردِ غذا درست کننده ناراحت نشود خودم را با غذا خفه کنم چون اصول اخلاقی شاید این طور بهتر بپسندد. من در نود و شش بیست درصد خودم را دوست داشتم. با تمام نقص هایم و همین بیست درصد از منفیِ صد درصد بنظرِ من یعنی خیلی. نود و شش ابتدای "نه" گفتن بود به پروژه هایی که شاید دوستشان داشتم، شاید خیلی خفن بودند، شاید میشد خیلی باهاشون کیف کرد ولی چون از توانم خارج بود ردّشان کردم. نود و شش سالی بود که توانستم در آن یک قدمِ کوچکِ مورچه ای به سمتِ نظم و برنامه ریزی بردارم، مثلا برای ادویه هایم جا درست کردم، برای جوراب ها و گل سرها و بعضی لباس ها، مثلا روزهای اندکی در این سال وجود داشت که توانستم شب با حالِ خوب خودم را سرِ پا نگه دارم و اگرچه داشتم از خستگی میمردم ولی خانه را تمیز کردم و خوابیدم و صبح حضِ بسیاری از تمیزی خانه بردم. نود و شش سالِ تصاحبِ میزِ ناهارخوری هم بود که میزِ کارم شده و همین الان لپ تاپ را از زیر خروارها پارچه و رومیزی و خط کش و کیف و دستمال و ... بیرون کشیدم. نود و شش سالی بود که دیدم من هم داد کشیدن سرِ بچه بلدم، من هم بلدم در مواقعِ عجز از گوشی برای ساکت کردنش استفاده کنم ولی نمی کنم، ولی تا جایی که بتوانم داد نمیزنم که البته در این یک سال شاید رویِ هم دو یا سه بار داد زده باشم آن هم وقتی که خستگی به سر حد جنون برده ام. نود و شش سالِ ایمان آوردن به این که حالِ بچه ها به حالِ مادرها وصل است هم بود، سیده خانم دقیقا روزهایی بدخواب و بدقلق میشد که من دمِ "من بدبختم چون ..." می گرفتم. راستی امسال یک چیز را فهمیدم و آن اینکه یاداوری اتفاقاتِ خوبِ گذشته حتی اگر در خواب هم افتاده باشد حالم را خیلی خیلی خیلی خوب می کند. مثلا خوابِ پرواز با بالهای خودم یا خواب پرواز با اف شانزدهِ جنگی ... وای که چه دنیایی ست. نود و شش سالِ فهمِ دنیا بود. سالِ کشفِ الکترون ها و پروتون ها. نود و شش سال یک لحظه هایی بدترین همسرِ دنیا بودن برای همسرم هم بود، وقتِ خستگی و بی حالی و بی حوصلگی ولی خب خیلی تلاش کردم که هی بهتر شوم و بهتر شوم و بهتر شوم و شدم. و آخرین دستاوردِ نود و شش که باید بیشتر و بیشتر رویِ آن کار کنم، یک تصمیمِ بزرگ است و یک سوال از خودم که: من بیشتر دخترِ مادرم هستم؟ یا زنِ زندگیِ خودم؟ به نظرِ خودم بهتر است بیشتر کدام یک باشم؟ این یکی، باید در نود و هفت امتداد یابد.

اما

حالا که نود و شش تمام شده، سالی که برایم مثلِ یک صحنِ عظیمِ آزمایشگاهی بود تا خودم را در هر عرصه ای که دلم خواست از خشم و عجز و تنهایی تا عشق و شور و ذوق بیازمایم، دوست دارم نود و هفت سالِ ساختنِ خودم باشد. خودم آن طور که راحت هستم، نه آن طور که دیگران می بینند یا می خواهند که ببینند.

پس

سلام نود و هفتِ ساختنی .


  • انارماهی : )

سالنامه

نظرات  (۱)

امیدوارم نود و هفت پر از لحظات قشنگ و تجربه های بی نظیر باشه، پر از خنده
پاسخ:
ان شاالله

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی