انارماهی

بسم الله


استفاده از مطالب این وبلاگ، بدون یا با ذکر منبع آن، به شرطِ تغییر ندادنِ مطلب، مجاز بوده و مورد رضایت نویسنده میباشد.
.

آدرس کوتاه شده برای لینک در بلاگفا
http://goo.gl/4vcqeE

پیوست به: بد گفته اند ولی حقیقت دارد

جمعه, ۲ مهر ۱۳۹۵، ۱۲:۴۷ ب.ظ

پست قبل نظرات مخالف و موافقی داشت که ترجیح میدهم در قالب یک پست مجزا پاسخگو باشم. اینکه گفتم زن می تواند با گذشت و بخشش و مراعات خیلی از مشکلاتِ زندگی را حل کند، نتیجه ی یک سلسله تفکراتِ متهجرانه ی در پستوی ذهن خودم نبود، این را بارها و بارها با خانم هایی که زندگی شان به جهنم دره های غیرقابل تحملی تبدیل شده بود درمیان گذاشته و از خودِ ایشان شنیده بودم که با وجودِ همسرِ بداخلاقِ بد عنقِ خسیسِ بد دلشان که مدام پی حرفِ مادرش می رود، اگر کمی و فقط کمی در جاهایی که خودشان کاملا تشخیص می دادند کجاست، کوتاه میامدند کار به طلاق و از بین رفتنِ آبرویِ زندگی شان نمی کشید.


حال ذکر چند نکته را ضروری می دانم :

یک اینکه: خانم ها بدونِ استثنا کاملا در آنِ واحد و در لحظه دارای این توانایی هستند که بفهمند اگر بگویند ف، طرفِ مقابل تا کجاها ممکن است برود. اگر خانم منصفی باشید و زندگیِ زناشویی را تجربه کرده باشید کاملا این را درک کرده اید که به طرز غیرقابلِ باوری این توانایی را دارید که در لحظه تشخیص دهید کدام حرف را اگر بزنید آتش به پا می شود و کدام حرف را اگر نزنید آتش به گلستان میگراید. حالا از اینکه خیلی از خانم ها دارای این توانایی هستند که همان حرفِ آتش به پا کن را چطور بزنند که از همان ابتدا گلستانی بر پا کنند، بماند.


دو اینکه: اگر ازدواج را یک رابطه ی دو طرفه فرض کنیم، پس رشد و کمال کجای آن جا دارد؟ اگر هرچقدر طرف مقابل بد بود، من هم به همان اندازه بدی کردم، پس ازدواج میکنیم برای چه؟ صرفا برای فرزند آوری؟ صرفا برای ارضای یک سری نیاز؟ آیا نیازهای ما در یک رابطه ی دو سر باخت ارضا می شود؟ اگر بله باید فاتحه ی فلسفه ی ازدواج را خواند ولی اگر نه، میشود اینطور نگاه کرد که ازدواج یک رابطه ی دو طرفه نیست. شاید یک نفر در ازدواج به رشد و کمال برسد ولی طرف دیگر نخواهد یا نتواند برسد. مَثَلِ ازدواج های این مدلی را در طول تاریخ بسیار داشته داشته ایم، نمونه اش ازدواجِ حضرتِ آسیه و فرعون، نمونه اش ازدواج خیلی از علما با زنی که اصلا و ابدا اخلاقِ خوب و درستی نداشته. حال چه شده که به این نتیجه رسیده ایم که ازدواج یک رابطه ی دو طرفه ی دو سر برد است ولاغیر، نمیدانم. بله ممکن است در ازدواجی هر دو نفر بشوند بالِ پرواز یکدیگر و همدیگر را از هر لحاظ تکمیل کرده و رشد دهند، اما آیا تضمین میشود که اگر ازدواجی اینچنین نبود و بعدها به مشکلاتِ بسیاری خورد هر دو طرف سدِ راهِ رشد هم باشند؟ البته در مواردی که کم هم نیست چنین اتفاقی میفتد و دو طرف سد راهِ هم شده و از هم جدا می شوند کما اینکه نمونه ی این یکی را هم در طول تاریخ بسیار داشته ایم.


سه اینکه: مرد یا زن در زندگی چیستند؟ ما در تعریف این دو مشکل داریم. مرد یا زن در زندگی قبل از هر چیز و قبل از هر نقش و پست و مقامی که داشته باشند، بندگانِ خدا هستند. بنده ی خدا یعنی خدا برایش شان قائل شده، یعنی خدا به این مرد/زن بداخلاقِ بد عنقِ بد دهنِ خسیسِ بد دلِ ... فعلا فرصتِ زندگی داده چه بسا این بنده ی خدا با اخلاق و رفتارِ خوبِ شما تحتِ تاثیرِ عمیق و دقیقِ قانونِ هم نشینی در این عالم و صبوری شما خوب شود و حتی بهتر از شما شود. چه بسا هم نشود این دلیل اینکه مانع رشد شما شود نیست. اما در این بین به این نکته باید توجه داشت که ما ازدواج می کنیم که بنده ی خدا را دائم راضی و خشنود نگه داریم که اگر نفهمید برایش فلان کار و بهمان کار را کردیم بهم می ریزیم یا ازدواج می کنیم که خدا از ما راضی باشد که همواره شاهد و بصیر به همه ی اعمال ماست؟


چهار اینکه: آیا واقعا منکر تاثیرِ محبت و بخشش و مهربانیِ یک طرفه ی زن در خانواده هستید؟ زن که مایه ی لطف و زیبایی و رحمتِ خداست چطور می تواند محبتی بکند که نتیجه ای نداشته باشد؟ آیا در طول تاریخ مبسوطِ زندگیِ اطرافیانِ خودتان شاهد نمونه هایِ بسیاری از مطیع و رام و مهربان بودنِ زن نبوده اید که چه زندگیِ زیبایی ساخته اند؟ آیا ما معنایِ واقعیِ بخشش یک طرفه و محبتِ یک طرفه و مهربانیِ یک طرفه را باید فقط در NGOها و بنیادهای خیریه ای که در اطرافمان به مناسبت های مختلف برپا می شود تجربه کنیم؟ نمی شود بی دریغ در خانه هم گذشت داشت؟ نمی شود بی هیچ چشمداشتی برای همسرِ بد اخلاقِ خسیسی چای آورد و از ویژگی های خوبِ او آنقدر تعریف کرد تا کم کم تاثیر گذار شود؟


پنج اینکه: زن یا مردی که پا به زندگیِ زناشویی می گذارد قبل از آن در خانه ی پدر و مادرش هزار و یک کمبود داشته، هزار و یک تحقیر و توهین را تحمل کرده و ممکن است یک کودکیِ مزخرف را تجربه کرده باشد که حالا همه ی رفتارش تحت تاثیرِ همان روزها و همان سختی ها و همان مشکلات است، آیا نمیشود با گذشت با صبوری، با مراعات به یک انسان ثابت کرد که انسان است، حقیر نیست و حق زندگی و دوست داشته شدن دارد؟ چرا همه ی اینها را برای کودکانِ کار و ... بلدیم ولی به همسرِ خودمان که می رسد نابلد می شویم؟


  • انارماهی : )

چگونه خوشبخت باشیم

نظرات  (۱۶)

فرض رو بر این میگذارم که مورد دوم رو در خطاب به کامنت من نوشتید. پس نظرم رو واضح تر میگم. شما در مورد دوم، خودتون به خودتون جواب دادید. هدف ازدواج رشد و تعالی و کماله، پس از همین حرف میشه نتیجه گرفت که باید دو طرفه باشه. اگر نه، رشد ناهمگون باعث میشه زندگی بلنگه. اگر زن فقط ببخشه و ببخشه و ببخشه ، بدون اینکه انتظاری داشته باشه، این رابطه یه رابطه ی ناسالمه. از اول آشنایی و ازدواج، زن و شوهر باید بفهمن که باید یک سری تغییرات در وجودشون ایجاد کنن. یه وقت هایی لازم هست که در مقابل رفتار ناخوشایند همسرشون سکوت کنن و یک وقت هایی لازم هست در نهایت احترام و تحکم مخالفت کنن و کوتاه نیان. بخشش مداوم برای پایداری زندگی بدترین نسخه ای هست که میشه  پیچید و هرچقدر که یک خانم سعی کنه ببخشه و فراموش کنه، اثرات منفی وقایعی که حقش رو پایمال کرده، باقی میمونه و بزرگ میشه و بزرگ میشه و خوشی ش رو تحت شعاع قرار میده. من به این روش خاک ریختن روی مشکلات میگم. وای به حال روزی که طوفان بیاد و خاک کنار بره. وقتی مردی بصورت مداوم اخلاق بدی داره، حتما مشکلی هست. مشکلی که با بخشیدن و گذشتن و لبخند زدن، ممکنه بزرگ و بزرگ تر بشه. در مقابل مشکلات، باید مخالفت ابراز بشه و با بهترین لحن ممکن، صحبت بشه تا ریشه ای حل بشه.
شخصا به دلیل شغل مادرم، زوج های در معرض طلاق زیادی دیدم و کم نبودن مواردی که زن به دلیل گذشت و کوتاه اومدن زیادی، باعث بدتر شدن وضعیت شده.
و یک نکته در مورد لحن پست(با لحن مهربانانه بخونید) دوست عزیز، من چهار ساله  که ازدواج کردم و الحمدالله، بدون استفاده از روش های تحقیر آمیز مشاورهای مذهبی ازدواج، خوشحالم. شما هم فکر میکنم اجازه بدید یکی دو سال از زندگیتون بگذره و بعد بتونیم بهتر در مورد فلسفه ی ازدواج صحبت کنیم :)

پاسخ:
کی گفته رشد ناهمگون باعث میشه زندگی بلنگه؟ یک نفر رشد میکنه و به تعالی میرسه و طرف دیگه نه، این چه ربطی به لنگیدن زندگی داره؟
درثانی
من کی گفتم زن فقط و فقط ببخشه و ببخشه و ببخشه؟
ببخش بدونِ انتظار چرا ناسالمه؟ وقتی ما انفاق می کنیم داریم وارد یک رابطه ی ناسالم میشیم که در اون هیچ رشدی نیست؟

اگر یکی از زن و شوهر نفهمید باید تغییراتی ایجاد کنه، طرفِ مقابل نباید بتونه کمکش کنه برای ایجادِ اون تغییرات؟
در زندگی یا یک طرف یک چیزی رو میفهمه یا میفهمه اگر نفهمید ما حق داریم هر طور دوست داریم باهاش رفتار کنیم چون خودش باید می فهمیده؟

شما به عنوان یک زن و کسی که چهار ساله داره زندگی می کنه باید به خوبی متوجه این مساله شده باشید که در این مطلب منظور از بخشش و بزرگی و مراعات چه چیزهایی هست، و بخشیدن و مراعات و بزرگواری و احترام و ادب اصلا اسمش کوتاه اومدن زیادی در مواردی که زندگی رو تهدید میکنه نیست.
اگر من نوشتم هر اتفاقی که افتاد و هر رفتاری که مرد انجام داد و اگر تمامِ مقدسات و شئون واقعی شما رو به عنوانِ یک انسان زیرِ سوال برد باز هم فقط سکوت کنید و ببخشید و تو سری بخورید حرفِ شما رو قبول دارم. لطفا مواردی که می دونید خارج از مثالهای روزمره ست رو وارد این بحث نکنید. من وارد یک بحث با مثالهای خاص نشدم، موارد استثنا وجود داره که صد البته بسیار زیاده و اصلا کم نیست و بهش اشاره هم کردم در متن که فقط با بخشش و بزرگواری کار درست نمیشه و باید اصلا راهِ دو طرف از هم جدا بشه.
سلام

بنده پست قبل رو در کانالم منتشر کردم و با این بازخورد ها مواجه شدم:

1- سلام گذشت یک امر بسیارعالی است و حتما باید در زندگی وجود داشته باشد وبدون گذشت یک زندگی ارام امکان پذیر نیست اما نکته اینجاست که همیشه  به گذشت تاکید میشود اما گذشت به نظر من شرایطی دارد مثلا گذشت کردن باید زمان شروع وپایان داشته باشد مشخص باشد که در فلان زمان  به فلان علت خاص از بعضی نیازها وحقوق چشم پوشی میشود ومهمتر از همه اینکه همسرت بداند که نیازهایی وجود دارد که به علت شرایط خاص زندگی از انها چشم پوشی شده بعضی از خانمها از اول زندگی در حال نادیده گرفتن نیازهای خود هستند وپیش خود فکر می کنندکه  در حال فداکاری هستند والبته اینطور است ولی همسر انها معمولا فکر می کند که چون همه چیز ارام است پس همه نیازها براورده شده این شرایط برای چند سالی قابل دوام است اما در مدتهای طولانی مثلا بعد از ده بیست سال کم کم  طرف گذشت کننده احساس میکند به نیازهای او توجه نمیشود (مخصوصا اگر شرایط خاص زندگی هم برطرف شده باشد)وحالت انتقام جویی حاصل میشود در صورتیکه همسر اصلا اطلاعی از این نیازها نداشته یا فکر میکرده روال معمول زندگی همین است در این زمان معمولا طرف گذشت کننده  عصبانی است وطرف مقابل معمولا علت ناراحتیها را نمی فهمد

2-
این متن دوپهلوست،آدم نمیفهمه ازگذشت زن تعریف میکنه یا مسخره میکنه
ازقدیم گفتن بخشش از بزرگتره ،از کسی که بیشترمیفهمد،و درک عمیق تری از عوارض وعواقب هررفتاری دارد،کسی که قویتره،اگرچه من معتقدم هنوزهم مردان،بافهم وشعور،قدرشناس ومهربان و حتی باگذشت بسیار زیاد داریم،اما اگر درمواردی مرد به بلوغ فکری لازم نرسیده باشد،برای حفظ کیان خانواده وبخاطر مصالح بچه ها چاره ای نیست جز تقویت قدرت تاب آوری ذاتی بانوان،
بدون شک این رسالت مقدس هم موجب عزت و حفظ بنیان خانواده میشود وهم موجبات رشد روحی وصفات الهی (مانندصبر)و بهره مندی از اجر اخروی میگردد.
درکنار این گذشت حتما نیاز به مشاوره و طرحی برای رشد مرد ضروری است،چراکه این گذشت بزرگوارانه و اگاهانه،باهدف فرصت رشد دادن به همسر اتفاق میافتد نه از سرعجز وناتوانی

3-
بعضی مطالب ظاهر درستی دارن ولی امان از باطنشون و ثمرشون
من بهتره همون فقط تعجب کنم
کاش جای بعضی حرفای من دراوردی ،اسلام واقعی رو تبلیغ میکردن که خودبخود زندگیها اصلاح میشد
متاسفم که قشر مذهبیمون خودشون کمترین اطلاعی از حقیقت دین دارن و مطالب تراوش شده ی ذهنیشون رو به جای دین جا میزنن
اینم نتیجه ی جهان اسلامه که مستحضرید
شما و مطلبتون رو عرض نمیکنم کلی میگم

اما پاسخ های تکمیلی بنده در کانال شخصیم:

برای برخی از دوستان نسبت به این متن شبهه پیش آمده بود که این مطلب نگاه یک طرفه دارد و ظاهر مطلب خوب است اما باطنش اشکالات زیادی دارد. برای این گونه سوالات چند نکته را باید مد نظر قرار داد:

اولاً، تفکیک حوزه های قدرت زن و مرد در خانواده است که مفصل در آینده به آن پرداخته خواهد شد اما اجمالاً در اینجا توضیح می دهم.
قدرت به شکل کلی دارای سه حوزه نرم، نیمه سخت و سخت است. در خانواده هم قدرت چنین ساختاری دارد. تجلی قدرت نرم در خانواده با ریحانگی و سکینت بخشی زن در خانواده است و تجلی قدرت نیمه سخت و سخت در خانواده با قوّامیّت، حمایت گری و تأمین اقتصادی مرد است.
مواردی مانند ایثار، گذشت و عطوفت در زن پر رنگ تر است، زیرا حوزه قدرت زن در خانواده، قدرت نرم است.
البته به این معنا نیست که مردان نباید عاطفه و محبت در خانواده داشته باشند. بلکه به این معناست که قدرت زن در مهرورزی، محبت و بخشش بیش از مرد است. مگرنه خداوند مودت و رحمت را میان هر دو زوج جعل کرده است و نه فقط برای زن )وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَة، سوره روم آیه 21) و هر دو زوج باید نسبت به یکدیگر مودت و رحمت داشته باشند.

ثانیا، باید این نکته را در نظر گرفت که بخشیدن و گذشت در ازدواج (و در زندگی) یکی از راهکارهای حل مشکلات است و این به این معنا نیست که «تنها» راهکار در حل مشکلات گذشت و یا محبت از جانب زن است.
گذشت باید به جا و با هدف تأثیر گذاری باشد. اگر این گذشت نا به جا و بدون تأثیر باشد، مطمئنا به مشکلات خواهد افزود.
محبت هم این گونه است، باید محبت به اندازه و به جا باشد، نه این که به گونه ای باشد طرف مقابل محبت و چشم پوشی دائمی را وظیفه بداند و متوقع شود.


و عرض تشکر از انار ماهی عزیز بابت این پست و توضیحات تکمیلی
در ادامه به همه عزیزان توصیه می کنم در تکمیل مطلب وبلاگ همنفس طلبه و خصوصا این چند لینکی که می گذارم رو مطالعه کنید.

1- مرد های زبان بسته...
خلاصه این که علیکم به خواندن همه پست های این وبلاگ
با پست خانم الما توکل موافقم
پاسخ:
متاسفانه ایشون در پایانِ متنشون سوالی از بنده پرسیدن که راهی برای پاسخگویی به اون نگذاشتند اگرنه بنده حرفهای زیادی ذیل اون پست دارم
  • یا فاطمة الزهراء
  • ماشالله چه کامنتای طویلی
    من حرفی ندارم جز این که کمپلت با پستت موافقم 
    موافقم با پستت...

    من در کل با توصیه هایی که مردان رو گوسفند در نظر میگیره مخالفم


    گاهی وقت ها سوالات فقط برای این پرسیده میشن که شخص یک تجدید نظری در طرز فکرش بکنه. نیاز نیست که بحث کنید و سعی کنید قضیه رو هر طور شده به اصطلاح برنده بشید! 
    چیزی که واضحه اینه که اون پست خانم توکل بسیار منطقی بود و البته حرف های کامنت اول همین پست، این صرفا به این معنا نیست که شخصی بخواد به شما بی احترامی کنه ولی گاهی اوقات ما دیدگاه های اشتباهی به زندگی داریم که ایرادی نداره اصلاح شه.
    شاید منظور شما چیز دیگری بوده اما آنچه که از پستتان برمیاد اینه که زن باید به خاطر نگه داشتن زندگی خودش و فرزندانش  رنج ها رو یه طرفه بکشه، و از حق طبیعیش بگذره و فقط لبخند بزنه چون این ذات زنه!
    بعد ازون ور میاید میگید زن جنس به اصطلاح لطیفه(!). چطور از جنس لطیف توقع دارید این سختی ها رو به جون بخره و نشکنه؟ یا اینکه منظورتون اینه که ذات زن اینه که چندین بار شکسته بشه، به قیمت بازم به اصطلاح حفظ آبروش؟! واقعا تعجب میکنه آدم.
    نیازی نیست به این کامنت جواب بدید. این فقط یه انتقاده. میتونید روش فکر کنید.
    اوناییم که باهاتون موافقن اگه دقت کنید اکثرا مذهبی ان. این مهمه که چنین حکم صادر کردنی برای ذات زن در هیچ آموزه ی دینی ای نیومده. و به جز اون از دیدگاه روانشناسی و علمی هم متاسفانه نتیجه خوبی نداده این روش. :)
    به نظر میاد خانم نویسنده نیت خیری داشتند ولی واقعا این مطلب در عمق نه تنها درست نیست بلکه خطرناکه. اگر شما چند نفر رو می شناسید که گفتند "اگر گذشت کرده بودند..." منم از دهها زن شکست خورده در زندگی شنیده ام "ای کاش گذشت نکرده بودند" چون همین رشد به قول شما یک طرفه و گذشت یک جانبه جلوی رشد روحی و اخلاقی مرد رو گرفته مثلا وقتی خسیس بوده یا زیادی وابسته به مادرش بوده یا هرچی و این عدم رشد مرد منجر به رفتارهای بسیار بدتری از شده مثلا خیانت. خیلیم طبیعیه کسی که همیشه در برابر رفتارهای بدش فقط گذشت دیده با جسارت بیشتری رفتارهای بدتری هم در پیش میگیره و خیلیم حق به جانبه.

    اصولا اگر این هیپوتز شما درست بود باید دم و دستگاه قضایی رو تعطیل می کردند و همه بخشش می گرفتند. یا دفاتر مشاوره و روانشناسی باید کرکره بکشند پایین چون همه چی در زندگی با گذشت زن حل میشه یا حداقل به خودش خوش می گذره!

    نه عزیزم گذشت هم در زندگی زناشویی جای خودش رو داره. انجامش واجبه به شرط دو طرفه بودن و تناسب با مکان و زمانش.

    اون مقایسه اتون با خیره و کودکان کار رو متوجه نشدم. فعالیتهای خیره یک رابطه دو نفره نیست. کودک کاری که شما براش لوازم تحریر می خرید بعدا شما رو شماتت نمی کنه چرا تو خونه تکونی کمک مادرش نکردید.

    یک مسئله دیگه رو هم در فحوای کلامتون مطرح کردید که بحثش به کل جداست اونم اینه که ما با گذشتمون به مرد درس بدیم و اگر آموزش و کودکی درستی نداشته ما عوضش کنیم. اینم اصلا درست نیست ولی خب بحثش کاملا جدا و مفصله.

    بهرحال بحث mind stimulating رو راه انداختید ممنون از شما.
  • ܓ✿ سامره ܓ✿
  • سلام ملیکا جانم
    به عنوان کسی که در فامیل و آشنا به یک "فرد موفق در زندگی زناشویی" شهره ست، عرض می کنم که کاملا با پست قبل و نظرات تکمیلی تون در این پست موافقم. تجربه 15 سال زندگی مشترک باعث شده خوب بفهمم چی میخواستی بگی گلم. گل گفتی و حقیقت داره
    پاسخ:
    سلام و الحمدلله
    : )
    طرز فکر اشتباهیه.
    بخش بزرگی از مشکلات خانواده ها از همین جور طرز فکر هاست. با این طرز فکر فقط اگه زن قابلیت فریب دادن خودش رو داشته باشه زندگی به بن بست نمیرسه مثل همون زندگی مادربزرگ ها! (اسمش زندگی موفق و خوشبختی نیست!).
    زندگی موفق حالتیه که هر دو نفر تا حدود زیادی به انتظاراتشون برسن.
    یه رابطه دو طرفه است، شادی و غم یکی کاملا مستقیم رو طرف دیگه تاثیر میزاره! نمیشه گفت مرد کاملا تو منجلاب و حماقت باشه و زن احساس خوشبختی داشته باشه!
    با این طرز فکر زمینه سوء استفاده آماده میشه.
    اگه بخشش یک طرفه راه حله، بزارید مرد ببخشه! چه اشکالی داره؟
    من مذهبی نیستم ولی با کلیت پست موافق بودم.مخصوصا این که زن می فهمه کجا حرف زدن زندگی رو به افتضاح می کشونه و کجا سکوت کردن کار رو خراب می کنه.پستی هم که در مخالفت با شما نوشته شد خیلی یک طرفه بود.مادر من یه زن کاملا سنتی و مذهبی است ولی آرزوها و هدفهای خودش فارغ از بچه هاشو داره!هیچوقت از ما نخواسته آرزوهای اونو به واقعیت تبدیل کنیم. خودش ورزش می ره،کتاب می خونه،فیلم می بینه،برای خودش لباس می دوزه و وقت می گذاره و خیلی کارای دیگه.و این که خانواده خیلی واسش اهمیت داره و خیلی هم واسه پدرم فداکاری کرده اصلا باعث نشده که واسه خودش هویت مستقل قائل نباشه و هی بگه بچه هام بچه هام.نه فقط مادر من،تو کل فامیل ما همه ی زن ها چه مذهبی ها و چه غیر مذهبی آرزوها و اهداف خودشون رو دارن.اهدافی که شاید از اهداف دخترای مجرد هم بیشتر دنبالش باشن و هدفهای بهتری هم باشن!اصلا اینجوری نیست که تلاش زن برای حفظ خانواده به نابودی خودش منجر بشه.می تونه بشه،ولی این روزا دیگه خیلی کمتر شاهد چنین وضعیتی هستیم.
    اصلا از این گذشته،چرا بعضیا فکر می کنن "حتما" باید طرز تفکر زنان رو تغییر داد؟خیلی زنان برای خودشون هویت قائل نیستن خیلی خب.ولی ازاین وضع راضی ان!از این که بچه هاشون به جایی می رسن راضی و خوشحالن.چه لزومی داره ما با القای یه سری تفکر که واقعا گاهی هیچ منطقی پشتش نیست-مثل این که زن اگه دنبال اسب سواری رفت حتما آدم والاتر و بهتری از زن دیگری است که وقتشو برای تربیت بچه ش گذاشته.یکی اسب سواری دوست داره یکی بچه داری.و هیچکدوم از اون یکی برتر نیست-بخوایم خوشبختی اونا رو بگیریم و بنیان های فکری شون رو تغییر بدیم؟این خودش بزرگترین مخالفت با اینه که هرکس نظر خودشو داره و نظرش محترمه. اون کسی هم که بچه هاش براش از خودش مهمتر هستن،نظرش اینه.پس کسی حق برچسب زدن بهش رو نداره.

  • زهرا سادات
  • سلام عروس سادات :)
    اینکه اول یه چیزی،
     بهتر بود تیتر پست پیوست رو مینوشتی
    *بد خوندید ولی حقیقت دارد*

    ضمنا اینکه اگر یک زن توی زندگی تصمیم بگیره که خوب باشه و به معنای واقعی زن باشه و محبت و گذشت و ایثار و هزاران خصلت خوب رو به همسرش و فرزندانش متذکر بشه ارتباطی به این نداره که ده سال از زندگیش گذشته باشه یا یک سال یا یک ماه یا حتی اصلا ازدواج نکرده باشه.
    مهم یک شروع خوبه که مسیر خوب و انتهای خوب داشته باشه. هر کسی تو هر دوره ای از زندگی میتونه فلسفه ازدواج داشته باشه و با همون فلسفه دست به انتخاب بزنه. پس کیفیت و کمیت زندگی مشترک فلسفه ازدواج خلق نمیکنه فقط میتونه باعث تغییرش و پیشرفت یا پسرفت ش بشه.


    همه این افرادی که به نحوی در برابر پست تو که کاملا موافق حفظ عزت زن و مخالف تحقیر زن در خانواده س، نظر مخالف اعمال کردند خودشون کاملا آگاهن که اون کسی که میتونه ترازوی مهربونی و آرامش رو در زندگی در حالت توازن نگه داره زنه. با علم به اینکه هیچ وقت مرد رو یه موجود ذی شعور در نظر نگرفتیم. مرد رو بنده ای دونستیم که میتونه با عشق و علاقه ای که بهش منتقل میشه در جهت خوشبختی یک زن دست به هر کار خداپسندانه ای بزنه.

    ضمن اینکه کاش رو مضمون پست بیشتر تامل کنیم و بفهمیم که واقعا خوبی، خوبی میاره. اگر یقینا بدونیم هر اتفاقی که بیفته حتی یک همسر بد اخلاق و خسیس ازمایش خداست هیچ وقت از خوبی خودمون کم نمیکنیم و زندگی رو به میدون جنگ تبدیل نمی کنیم.
    برای تو، برای خودم و برای همه آرزوی خوشبختی و عاقبت به خیری هم دارم :)

    و در آخر بندهای این کامنت هیچ ربطی به هم ندارند :))
    من فقط نظرمو گفتم میتونی با نظرم مخالفت کنی :)))))))) یادته اون اولا همش ازت میترسیدم که نظر بدم؟؟؟ :))))))
    راستی شناختی؟ ;)
    پاسخ:
    بله که شناختم سیده خانوم
    مگه میشه کسی شما رو نشناسه
    صفا آوردید
    مرحمت کردید
    الکی مثلا من و تو خیلی رسمی ایم با هم :))))))
  • زهرا سادات
  • ببخشید توی پست قبلی میخواستم بنویسم یک موجود بی شعور. دیدم بده :))))))))
    ولی جمله بندیم غلط شد
    با علم به اینکه همیشه مرد رو یه موجود با شعور در نظر گرفتیم. میتونی جور دیگه هم بخونی.
    :)))))))))))
    یعنی عاشق کامنتای خودمم. این تلافی کامنت های اینستا تو :))))))))
    یادداشتتون خیلی سطحی و شتابزده س. نمیدونم تحصیلاتتون چیه و چقدر تجربه زندگی مشترک دارید، اما مطمئنم خانجون 83 ساله من نظرات منطقی تری از شما داره. امیدوارم پیش از اینکه تربیت فرزند (علی الخصوص دختری) به عهده تون گذاشته بشه نظراتتونو اصلاح کنید.
    حق یارتون.