انارماهی

بسم الله


استفاده از مطالب این وبلاگ، بدون یا با ذکر منبع آن، به شرطِ تغییر ندادنِ مطلب، مجاز بوده و مورد رضایت نویسنده میباشد.
.

آدرس کوتاه شده برای لینک در بلاگفا
http://goo.gl/4vcqeE

بی هیچ شک و شبهه ای

سه شنبه, ۲۴ فروردين ۱۳۹۵، ۱۱:۴۰ ب.ظ

پارسال، همین روزها، سخت ترین رجب سالهای عمرم از گذشته تا حال و آینده شروع شد. اعتکافی که اسم نوشتم و نرفتم، لیلةالرغائبی که در اشک محض گذشت و لحظه هایی که هر کدامش معنای کامل عجز بود. "بدتر از این هم هست؟" سوال مدام ثانیه هایم و اشک ... که خشک نمیشد از چشم هام. آبرو و اعتباری که از دست داده بودم و عزتی که دیگر نبود. دنیایم به آخر رسیده بود و به هر چه و هرکه به فکرم میرسید چنگ میزدم و تمام نمیشد آن سقوط مدام لحظه ها. سخت را در معنای اشدّ کلمه فهمیده بودم. دنیا با من سر شوخی نداشت و تازه داشتم پوست میترکاندم برای بزرگ شدن. رجبِ سختی آغاز شده بود و در عین حال اگر آن روزها هر روزی غیر از رجب و شعبان و رمضان بود چون پر کاه خشکی به آتش کشیده میشدم از تابش بی رحمانه ی آفتاب روشنگری ...


من، یکباره چون پرده ی نمایشی پیش چشم خلایق محشور شده بودم بی آنکه قیامتی رخ داده باشد ، بی آنکه قبری مرا در خویش ببلعد و بی آنکه قاضی عادلی لب به سخن بگشاید که این یک نفر گناهی نداشت ... لحظه ها روضه ی مکشوف شده بودند و اشک بود که خمیده قامتم کرده بود و نمک روی همه ی این زخم ها، مشهدی که مدام قسمت نمیشد ... 


اهل دل میفهمد دم رفتن بگویند نیا یعنی چه ... و من با هر بار نرفتن هزار بار جان میکندم . چه انسی برقرار شد بین من و نرجس خاتون، بین من و خانم ام البنین، بین من و ابراهیم خلیل ... بماند . من شده بودم مصداق علمیِ خشم و عجز و تنهایی.


و تنها امیدم رئوف بودن تو بود حضرت بابا ... در تمام آن لحظه ها امیدم از هرکه قطع شد از تو نشد ، توی رئوفِ غریبِ دوری از فرزند چشیده مرا خوب میفهمیدی ... و من همه چیز را از تو میخواستم ، از تو که راه حرمت به رویم بسته شده بود . حالا اعتکاف امسال پیش توام، پیش تو یا رفیق، یا بابا، یا همه کَس ... حالا باز مقابل ضریحت می ایستم و از روزهایم میگویم، از یک سال گذشته ... که چطور رفت بر من . 


این بار چشم در چشمت میدوزم و میگویم گذشت ... این بار محکم تر از همیشه میگویم گذشت ... گذشت آقا ... این بار واقعا گذشت و واقعا فصل جدیدی از من آغاز شد، فصلی که در آن با خیال راحت میتوانم شما را بابا صدا بزنم ...

  • انارماهی : )

اذن دخول

نظرات  (۱۲)

چقد حالتو درک می کنم ..

پاسخ:
: )
التماس دعا :) 
چقدر خوش به حالتان
سلام ما جامانده ها، ما دلتنگ ها، ما تنهاها، ما دل شکسته ها، سلام ما و بغض های فروخورده یمان را برسانید.
بعد از سلام و عرض ارادات بگو
هر چند ما بدیم
تو ما را بدان مگیر ...
یا همه کسم
پاسخ:
نفرمایید ...
حتما و قطعا شما هم همراه ما هستید در این سفر
بدتر از این که نام بنویسی و نروی یا اینکه لیله الرغائبت با اشک صبح شود این است که همه اینها بگذرند و نفهمی و ندانی ...
در کنار آقا و آقاتون حال خوشی داشته باشید... 
پاسخ:
ان شاالله
البته ایشون همراه نیستن در این سفر
سلام.
خوشا به سعادتتون.
التماس دعای فرج.
برای این ناچیز هم دعا کنید ، خوشا به حال شما که کبوتر حرم شدید و حاجت روا 

اگر شد برای من ، برای منی که ... 
دعا کنید 
پاسخ:
چشم حتما
شما هم برای ما دعا بفرمایید بتونیم از برکات حرم استفاده کنیم
  • پلڪــــ شیشـہ اے
  • پر از برکت و رحمت باشه این با عشق نشستن تون

    + در هوای امام ما را یاد کنید. 
    پاسخ:
    ان شاالله
    چشم
    شما هم ما رو دعا کنید بتونیم از برکات اونجا استفاده کنیم
    سلام
    اگر چه می گویند همه اتفاقات اثر اعمال ماست اما باز هم رافت الهی، باعث می شود که همه اتفاقات را ولو به اثر اعمالمان، برای تربیت و رشدمان به کار گیرد..

    این جور وقت ها، عجیب انسان بزرگ می شود.. گاهی ادم دلش تنگ می شود برای ان فشارها و منکنه هایی که خدا برای تربیتت چینش کرده است.. کاش بتوانیم بهترین استفاده را ببریم.. در عافیت هم.. در مشکل و سختی ها هم..

    الهی که هر روز بزرگ تر و وسیع تر شوید و زیر لوای رافت الهی، پر باشید از رحمت
     می گذرد.. الهی که خوب بمانیم و خوب تر شویم.. دعایمان بفرمایید.

    پاسخ:
    درست میفرمایید
    الهی آمین

    چشم
    شما هم ما رو دعا بفرمایید
    سلام لطفا برای جوونای مجرد هم دعا کنید. ما تو بد شرایطی هستیم . گاهی زندگی خیلی سخت میشه . خیلی خیلی خیلی التماس دعا داریم
    پاسخ:
    سلام
    چشم
    خییییلیییی خوب نوشتید.... خییییلیییییی
    پاسخ:
    : )

    سلام

    حال الان من مثل پارسال شماست  

    و چقدر اروم شدم اونجایی که نوشتید  گذشت..... 

    پاسخ:
    سلام
    میگذره بانو ...
    میگذره

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی