انارماهی

بسم الله


استفاده از مطالب این وبلاگ، بدون یا با ذکر منبع آن، به شرطِ تغییر ندادنِ مطلب، مجاز بوده و مورد رضایت نویسنده میباشد.
.
ملیکا مشتاقی

آدرس کوتاه شده برای لینک در بلاگفا
http://goo.gl/4vcqeE

بایگانی

پارسال، همین شب، نوشته بودم:

دوشنبه, ۱۵ تیر ۱۳۹۴، ۰۴:۱۲ ق.ظ

سلام حضرتِ غیاث .

امشب به هزار و یک ترفند و نام و ناز و عشوه و ادا و اشک و آه و گریه و عجز و لابه و انابه شما را خوانده ام . خوانده ام که خلاصم کنی . خلاصم کنی از آتش . آتشی که خود ساخته ام . امشب مدام خوانده ام رئوف و رحیم و ستار و غفار و رفیق بودنت را .

ولی قصه ی امشبم هنوز به العفو نرسیده کم آورده ام . کم آورده ام که خب از فلانی نگذرم که چی ؟ مثلن محشر ، زمانِ پرس و جو یا مثلن توی سرازیریِ قبر ، کارش گیرِ یکی دو تا یا اصلن هزار تا بی انصافی که در حق من کرده بشود که چی ؟ چی به من میرسد ؟ لابد مرا می ایستانی [؟] که ببین ببین و کیف کن ، ببین دارم فلانی را عذاب میکنم ، حالش را ببر ، وعده ای که داده بودم همین بود . همین ؟ واقعن همین ؟!! تو همین قدر خدایی ؟ یکی را یک لنگه پا بایستانی [؟] کنار تخته و یک کلاس را بگویی که "هووو"ش کنند که دِلِ من که از او شکسته بوده خنک شود ؟ میشود ؟ یعنی منِ بنده را انقدر کم و کوچک و حقیر آفریده ای ؟ باور نمیکنم . به این همه صفت و اسم و استعاره نمی آید که این طوری دِلِ بنده ای را به دست بیاورد .

دلم شکسته ، آن روز ، آن روز که تو حتمن بهتر از من به یاد داری بد جوری حقیر و لگدمال شدم . آن یکی روز بدطوری سرم خورد به طاق . غیاثا آن چند شب را هم که ... یادت هست قطعن ... اصلن چرا مرور کنیم ... بی مرور ، بی باز کردنِ پرونده ، بی جلبِ تشویق و ترحم ، میبخشم . حلالِ حلالِ حلال ... نوش جانشان هرچه کندند و بردند و خوردند و سوزاندند حلالِ زندگانی شان .

بیا و تو هم بگو که چی ؟ این بنده ام را یک لنگه پا سرِ صراط نگه دارم و بگویم هوش کنند که دِلِ منِ خدا را شکاند ؟ بیا و از من بگذر ، حلالم کن ، بیا و ببخش خدا . من بخشیدم ، من همه ی آن شب ها و آن روزها و آن لحظه ها و آن سوختگی ها را بخشیدم امشب ، من تمام خاطراتِ تلخ زندگی ام را بخشیدم امشب ، من تمام آنچه حقم بود و از من گرفته شد را بخشیدم امشب ... تو هم میبخشی ... میدانم ، معلم اگر عامل نباشد شاگرد خوبی نخواهد داشت . من که شاگرد خوبی نیستم اما تمام خط خطی های دفترم را بخشیدم تو هم بیا و اگر ادبیات و ریاضی و جغرافیا را صفر گرفتم به پانزده و نیمِ نمره ی عشق بازی ام با چشمهات ، ببخش .


+ از نوشته های قبل، که الان بخشی را بلاگفا خورده، شاید باز گاهی توش بنویسم : کلیک

  • انارماهی : )

کبوترماهی

نظرات  (۲)

سلام
طاعاتتون قبول

چند پست از وب قبلیتون رو که خوندم
تغییر محسوسی در آهنگ نوشته هاتون
هست که به نظر عمدا هم می باشد...


پاسخ:
سلام
ممنون
از شما هم قبول باشه

بله
عمدا دوست دارم همه جور بنویسم
چقدر من هنوز عاشقم ،
عاشق ِ این متن :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی