انارماهی

بسم الله


استفاده از مطالب این وبلاگ، بدون یا با ذکر منبع آن، به شرطِ تغییر ندادنِ مطلب، مجاز بوده و مورد رضایت نویسنده میباشد.
.
ملیکا مشتاقی

آدرس کوتاه شده برای لینک در بلاگفا
http://goo.gl/4vcqeE

بایگانی

25. دیوانه ها شاخ و دم ندارند ولی دل دارند

شنبه, ۲ آذر ۱۳۹۲، ۱۲:۳۳ ب.ظ

دیوانه ها شاخ و دم ندارند ، من خودم چند بار چند تایشان را دیدم ، یکی ش همانی بود که میکرد دنبال سروناز و او ازش میترسید و به داداشش گفته بود باهاش تا مدرسه بیاید و بعدش هم بیاید دنبالش که دیوانه هه اذیتش نکند ، یکیشان هم یک بار توی خانهء اعظم خانم اینها دیدم ، دخترِ یکی از فامیل هایشان بود ، نشسته بود یک گوشه و موقع روضه خواندن کبری سادات یک کلمه هم حرف نزد ، عروس مریم خانم هم بچه ش دیوانه بود ، آمده بود برای سفرهء امام حسنِ مامان بزرگ خانه مان ، از اول تا آخر از دهانش آب چکید ، مامانش هم هزار تا دستمال برداشت و هی آب دهانش را پاک کرد ، نمیفهمیدم چرا بهش نمیگه : آب دهنت رو قورت بده ، مدام براش پاک میکرد
یک دیوانهء دیگر هم بود توی کوچهء آذین این ها ، هیچی نمیگفت ، دنبالت هم راه نمیفتاد ، فقط نگاهت میکرد ، یک بار که داشتم از خانهء آذین این ها ، برمیگشتم صدام کرد : آهای دختر خانوم
من هر کس بهم میگفت دختر خانوم را دوست داشتم برگشتم : بله ؟
: دستبندت رو میدی به من ؟
از این دستبند پلاستیکی ها بود که آن روزها زیاد شده بود ، مدرسه برای روز دانش آموز بهمان داده بود دستبندم را از دستم دراوردم و دادم بهش ، گفت : حالا که اینو به من دادی ، زنم هم میشی ؟
بعد من فرار کردم ، از کوچهء آذین این ها تا خانهء مان را به سرعتِ نور دویدم و رسیدم خانه و یک عالمه مشق نوشتم ، احساس گناه میکردم ، نمیدانم چرا ، ولی آن روز تا یک هفته آنقدر مشق زیادی نوشتم و نوشتم و نوشتم که خانوم نایینی مامان را خواست مدرسه ، بهش گفته بود تو رو خدا به این بچه انقدر مشق اضافه ندید بنویسه دستهاش کوچولوئه درد میگیره ، از اون روز مامان نمیزاشت مشق بنویسم ، بعد من دیگر نمیدانستم سرم را با چی گرم کنم ... بعد کم کم بزرگ شدم و سرم گرم شد و دیوانهء کوچهء آذین این ها را یادم رفت .
دیروز که نشسته بودم روی صندلی مامان بزرگ ، حسام آمد از جلوم رد شد ، صداش کردم : حسام با من ازدواج میکنی ؟
: زن دایی ، زن داییییییی قرص های کبوتر رو باید ظهر میدادی هااااااا


  • انارماهی : )

کبوترماهی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی