انارماهی

بسم الله

بایگانی

۴ مطلب در آذر ۱۴۰۴ ثبت شده است

کاش خسته نبودم و این سه را خوب می‌پختم

يكشنبه, ۱۷ آذر ۱۴۰۴، ۱۱:۲۱ ب.ظ

یک:

قدیم‌ترها که خیلی می‌نوشتم، زیاد می‌خواندم. شنیده بودم "نویسنده‌ها بیشتر از آنچه می‌نویسند باید کتاب بخوانند."

حالا به یک نتیجه‌ای رسیدم و آن اینکه: "معلم ها بیشتر از آنچه حرف می‌زنند باید کتاب بخوانند." خیلی بیشتر از نویسنده‌ها.

 

دو:

مادران کمال‌گرا، انسان‌های کاملی تربیت نمی‌کنند

 

سه:

خیلی وقت ها بودن صفتی درون ما بخاطر خود ما نیست. بخاطر چیزی‌است که حملش میکنیم. مانند یک ذکر یا یک عمل. ولی از آنجا که ناچاراً انسانیم، فراموش می‌کنیم چیزی از خودمان نداریم. فکر میکنیم احوالات خوش ما بخاطر ذات ماست. حال آنکه ما به خودی خود چیزی نداریم و آنچه خوب و خوشمان می‌کند اتصال بیشتر و بیشتر به اوست آن هم از طریق ذکر و عمل. ذکر و عمل را که فراموش کنیم، خوبی و خوشی وجودمان اندک اندک می‌رود.

  • انارماهی : )

خاکستری روشنِ دوست داشتنی

يكشنبه, ۱۰ آذر ۱۴۰۴، ۱۱:۲۵ ب.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم

 

حساسم و مراقب اینکه مال حرام وارد زندگی‌مان نشود. بانکداری به اصطلاح اسلامی کشورمان را اسلامی نمی‌دانم و وام گرفتن از بانک را برابر ربا. 

دوست ندارم درباره اش تحقیق کنم، دوست ندارم کلاه‌شرعی اش را یاد بگیرم، دوست دارم به علم خودم اکتفا کنم و با شک و تردید سراغ چیزی که دلم با آن صاف نیست نروم‌.

 

و این مساله را حتی به قیمت زندگی در خانه ای تنگ و کم جا و بی روشنایی، پذیرفته ام.

 

امروز اما اتفاق جالبی افتاد. به خانه ی کسی دعوت شدم که به مراعات و مراقبت می‌شناسمش. به هر چیزی نخوردن، هر جایی نرفتن، هر چیزی را نشنیدن و...

او نشست و بی اینکه بخواهم راهی یادم داد که از طریق وام مسکن بتوانیم خانه را بزرگ کنیم.

 

فاتحانه، طوری که انگار سخت ترین مساله ی تعویض خانه ی ما حل شده باشد. آمدم و خوشحااااال، راه حل را با همسرم در میان گذاشتم...

خوشبختانه حواسش بود و یادآور شد و مساله‌ی وام درجا لغو شد.

 

اما من به فکر فرو رفتم:

چرا حرف آن فرد را پذیرفتم؟ 

 

جواب این بود: من او را به *مراقبت* شناخته بودم ولی بدون *مراقبت* به حرفهایش گوش داده بودم.

 

حقیقت این است که ما آدم های معمولی، حتی خوب ترینمان در بهترین حالت خاکستریِ روشنیم. حرف هم را نباید بی فکر قبول کنیم، چه رسد به اینکه بخواهیم تصمیمات کلان زندگی مان را بر اساس حرف‌ها و درس‌ها و نکته‌های یکدیگر بگیریم‌.

 

  • انارماهی : )

نیازمندی‌ها

جمعه, ۸ آذر ۱۴۰۴، ۱۱:۳۹ ب.ظ

از وقتی دختر کوچیکه چهاردست و پا رفت،  به لزوم داشتن قفسه هایی که از سقف آویزان باشند پی بردم. قفسه هایی برای قرار دادن وسایل ممنوعه و خطرناک به منظور جلوگیری از آسیب احتمالی و ریخت و پاش صد در صدی منزل.

اما امشب دیدم نیاز دارم تخت کوچکی هم از سقف آویزان باشه که هروقت دلم خلوت خواست بهش پناه ببرم و دست کسی بهم نرسه، اگر طوری طراحی بشه که چشم کسی هم من رو نبینه ممنون میشم.

  • انارماهی : )

به این میگن سِرّ

پنجشنبه, ۷ آذر ۱۴۰۴، ۱۱:۲۱ ب.ظ

صبوری بر اون دردی که همه* میدوننش و آخی اوخی میکنن، برات رشد نمیاره.

صبوری بر دردی رشد آفرینه که هیچکس ندونتش جز خودت و او. حتی اگر در نظر اصلا درد نباشه ولی تو از اون دردت بیاد. یعنی مثلا مدل سلام و علیک** کردنش برای تو خوشایند نیست، ولی صبوری میکنی، عالَم رو ازش پُر نمی‌کنی. قُر نمی‌زنی، تیکه نمی‌اندازی. به جای همه‌ی اینا روز به روز بهتر و قشنگ تر و گرم تر جواب سلام و علیکِ در نظر خودت ناپسند او رو میدی.

 

*همه یعنی حتی یک نفر محرمِ رفیق.

** به جاش هرچی خواستی بذار.

 

  • انارماهی : )