انارماهی

بسم الله


استفاده از مطالب این وبلاگ، بدون یا با ذکر منبع آن، به شرطِ تغییر ندادنِ مطلب، مجاز بوده و مورد رضایت نویسنده میباشد.
.
ملیکا مشتاقی

آدرس کوتاه شده برای لینک در بلاگفا
http://goo.gl/4vcqeE

روز هفتم

دوشنبه, ۱۹ مهر ۱۳۹۵، ۱۲:۱۰ ب.ظ

انقدر روضه ی باز نخوانیم و خودمان را به شنیدن روضه هایی که شان اهل بیت را از بین می برند عادت ندهیم. برای بعضی روایات که در ساده ترین بیان ممکن غربت سیدالشهدا و اهل بیت را نشان می دهند میشود روزها و ماه ها گریست.  مثل روایت زیر که غربت امام را در شهر و دیار خود و قبل از واقعه ی عاشورا نشان می دهد .


آیت الله بهجت :

" قبل از صادقین و باقرین علیهما السلام* اصلا از سیدالشهدا سلام الله علیه، علی بن حسین و حسن بن علی علیه السلام تعداد نادری روایت (نقل) شده است. 

(مردم) اصلا کاری به اینها نداشتند.

حتی از اینها بالاتر (نقل شده که) ابن عباس و حضرت سیدالشهدا (باهم) بودند، یک نفر آمد از ابن عباس مساله ای را سوال کرد. سیدالشهدا علیه السلام جوابش را داد. آن شخص گفت: از تو سوال نکردم؛ یعنی از ابن عباس سوال کردم. تا به این درجه (از اهل بیت علیهم السلام دور بودند). ابن عباس فرمود: هذا من معادن العلم (او از معادن علم است. او را با دیگران قیاس نکن)."

.


هنگامی که ابن عباس برای مردم سخن می گفت نافع بن ازرق بلند شد و گفت: ای ابن عباس درباره ی مورچه و شپش نظر می دهی، خدایت را که میپرستی برایم توصیف کن.

پس ابن عباس بخاطر بزرگی و جلالت خدا سر به زیر افکند. حسین بن علی علیهما السلام در گوشه ای نشسته بود، گفت: ابن ازرق بیا تا پاسخت را بدهم.

او گفت: از تو نپرسیدم

ابن عباس گفت: ای ابن ازرق او از اهل بیت نبوت است و آنان وارثان علم هستند ...


*امام صادق و امام باقر علیهما السلام

.

.

توحید صدوق ص۸۰ ؛ بحارالانوار ج۴ ص۲۹۷ ؛ تفسیر عیاشی ج۲ ص۳۳۷ ؛ البرهان بی تفسیرالقرآن ج۳ ص۶۵۷ ؛ بحارالانوار ج۳۳ ص۴۲۳

  • انارماهی : )

رحمت واسعه

سفرنامه ی محرم

نظرات  (۹)

  • خانوم لبخند :)
  • عجب دردی داره این روایات.. 
  • محمد ابراهیمی
  • قربون غربتت یا ابا عبدالله...
  • یا فاطمة الزهراء
  • واقعا درد داره امام زمانت ُ نشناسی

    درد اینجاست من خودم مثل همینام امام زمانم ُ نمیشناسم
    آقای غریب:(
  • مجتبی ب.س.س
  • رحمت خداوند بر شما 
    متاسفانه روضه باز خوندن خیلی باب شده ... هر مجلسی که میری با وحشتناک ترین جزئیات ممکن روضه میخونن...
    سلام
    میدونم ربطی به اینجا نداره
    ولی من خیلی وقته منتظر ادامه پنجره آفتابی‌م

    میشه لطفا اونو ادامه بدی؟!

    یکی دیگه هم داشتی
    قصه‌های ملیکا

    اونم خیلی قشنگه

    خلاصه اینکه لطفاً یکی رو انتخاب کن و ادامه بده

    با تشکر
    یک طرفدار :)
    پاسخ:
    سلام
    بله ادامه ش در کانال گذاشته شد
  • زهرا رضاپور
  • من اومدم بالاخره :)
    پاسخ:
    کشتی ما را 
  • قاصدک بارون
  • روایت جدیدی بود. تا حالا نشنیده بودم. خدا کند راست نباشد

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی