انارماهی

بسم الله


استفاده از مطالب این وبلاگ، بدون یا با ذکر منبع آن، به شرطِ تغییر ندادنِ مطلب، مجاز بوده و مورد رضایت نویسنده میباشد.
.

آدرس کوتاه شده برای لینک در بلاگفا
http://goo.gl/4vcqeE

ظرفِ خود را با دقت پر کنید

يكشنبه, ۲۹ فروردين ۱۳۹۵، ۱۰:۱۵ ق.ظ

البته که خداوندِ تبارک و تعالی ما انسانها را با ظرفهای وجودیِ متفاوتی آفریده و امکاناتِ استفاده ی حداکثری از هر ظرفی را نیز به ما عطا کرده و این خودِ ماییم که انتخاب میکنیم از یک اقیانوسِ بی انتها به قدرِ بالِ مگسی برداریم یا یک لیوان و اختیار درست همینجاست که معنا پیدا میکند.

پس با این قید به تشریحِ مساله ای میپردازم باشد که به کسی بَر نخورد ان شاالله.


سال هزار و سیصد و نود بود، اولین اعتکافِ دانشجویی. ایام اصلا به کام نبود و روزها ذره ای به میل و رغبت من شب نمیشد، سالِ اول دانشگاه و رشته ای که با هزار و یک امید و آرزو به آن پا گذاشته بودم و دقیقاً مخالفِ همه ی همه ی همه ی تصوراتِ من بود. اعتکاف شاید تنها چیزی بود که مرا از دانشجو بودن خوشحال میکرد. سه روز زندگیِ متفاوت با تمامِ روزهای گذشته و اولین تجربه ای که فکر میکردم هرگز تکرار نخواهد شد. همه چیز خوب بود تا غروبِ روزِ آخر، قدیمی ترها گفتند برای اینکه این حالِ معنوی و خوب را حفظ کنیم تا چهل روز بعد از این اعتکاف روزی یک زیارت عاشورا، یک حدیث کسا و یک دعای توسل به همراه نماز شب بخوانیم. درخواست ها انقدر زیاد بود که چندین گروهِ چهل نفره ایجاد شد که قرار بود روزی چهل بار به مدت چهل روز هر کدام از ادعیه ی بالا خوانده شود.

از سومین روزِ بعد از اعتکاف کم آوردم. نشد، خسته شدم. حس مسخرگی، بیهودگی، خستگی، حس اینکه "من خیلی آدم بدی ام که برای نماز شب بیدار نشدم"، حس گناهکار بودن و همه ی این حس های بد انقدر اذیتم کرد که به این نتیجه رسیدم که "خدا ما رو نگاه نمیکنه". و خودم را از دایره ی خوبانِ خدا بیرون کشیدم و گوشه ای عزلت گزیدم و روزها گذشت ... تا اعتکافِ بعدی.


از قضا اعتکافِ سال بعد، شب ها به نماز شب خواندن نگذشت و سحر ها هم برای دعای ندبه بیدار ننشستم، بیدار بودم، کمتر از همه میخوابیدم ولی چیزی که بیدار نگهم میداشت، نه نمازهای سخت و چندصد رکعتی آن روزها بود نه ادعیه ی سخت و طولانی، من کتاب میخواندم، مسجدِ دانشگاهی که برای اعتکاف رفته بودم آن سال یک پک کامل از "نیمه ی پنهانِ ماه" و "اینک شوکران" و "یادگاران" تهیه کرده بود و به همه ی بچه ها امانت میداد، کتاب ها بینِ همه میچرخید و میرسید به من، چند کتاب را چندین بار خواندم، شهید ناصر کاظمی، شهید باکری، شهید همت، شهید چمران، شهید منوچهر مدق و ... شدند همدم و همراهِ آن روزهایم. غروبِ روزِ آخر من بیش از پنجاه جلد از همین کتابهای کوچک خوانده بودم و نگاه و اهدافم را تعیین کرده بودم، برنامه هایم را ریخته بودم و موقع خداحافظی حتی یک عدد از برگه های تا چهل روز فلان دعا خواندن را برنداشتم. دنباله ی اهدافم را گرفتم و به بعضی رسیدم و به بعضی نرسیدم، ولی دیگر حس نکردم بدم، گناهکارم، و "خدا منو دوست نداره". اتفاقا به این نتیجه رسیده بودم که  حداقل برای من یکی کارِ عملی خیلی بیشتر از زیارت عاشورا با همه ی تقدسش جواب میدهد.


اتفاقاً سالِ سوم هم قسمت شد و به اعتکاف رفتم، بخاطرِ ضعفِ شدید نشد که روزه بگیرم، مدام تب داشتم، قرص هایم را هم لج کرده بودم و نبرده بودم و سرِ اعمالِ ام داود یک جنازه بودم که افتاده بود گوشه ای و مثلا داشت مناجات میکرد. سال سوم، نه کتابی بود، نه ادعیه ای، نه نمازهای سختی، سالِ سوم فکر کردم، به خیلی چیزها. به خودم، به دوستانم، به دیگران، به زندگی هایی که نمیدانم اسمش زندگی بود یا نه، به راهی که انتخاب کرده بودم به مقصدم به هدفم و همان فکرها بود که اعتکافِ آن سال را برایم نگه داشت. نگه داشت تا اعتکافِ سالِ بعد که نصیبم نشد ولی زندگی ام را تغییر داد. فکرهایی که وقتی بعد از آن سه روز دنباله اش را گرفتم زندگی ام را عوض کرد، نگاهم را تغییر داد و مقصدم را متعالی کرد.


حالا هم زیارت عاشورا و دعای توسل و نماز شب و ... را مساله ای بیهوده نمیدانم، اتفاقاً انجام هم میدهم ولی هیچوقت به کسی همان اول کاری نمیگویم برو فلان قدر دعا کن بهمان قدر نماز بخوان تا رستگار شوی، برای رستگاری اول از همه باید فکر کرد، فکر کردن به خود. عقل حجتی ست که خداوند درونِ ما قرار داده و هرگز به ما دروغ نمیگوید، همین عقلِ درونِ وجودِ خودمان. اگر با او و با خودمان صادق باشیم هرگز دچارِ بی راهه هایی که همواره هست نمیشویم.

  • انارماهی : )

از اینجا که منم

تفکرآلات

نظرات  (۹)

ظرفهای بی دقت پر شده رو میشه دوباره خالی کرد و مجدد پر کرد؟
دیر نیست؟
پاسخ:
نه اصلا
مگه تو کانال انارماهی نیستید شما؟
با توسل به سیستم استغفاری عالم هیچوقت برای هیچ شروعی دیر نیست
خداوند توفیق بندگی اعطا کند به همه کسانی که دغدغه شان ، بندگی ست . 


سلام انار بانو. من می خوام شرکت کنم اما نمیدونم چه چیزهایی باید با خودم ببرم. از راهنمایی شما ممنون میشم :)
پاسخ:
سلام زینب بانو
از این بغل وبلاگ صوت های ساختار وجودی استاد چیت چیان رو دانلود کنید ببرید
یا کتاب صحیفه فاطمیه رو تهیه کنید با خودتون ببرید (اگر تهران هستید از ترنجستان سروش و مدرسه قران در خیابان شانزده آذر پلاک ۲۵ تهیه کنید، اگرم تهران نیستید تو سایت مدرسه قرآن یه شماره ای چیزی پیدا کنید براتون بفرستن)
اگر هیچ کدوم اینا نشد با خودتون قرآن ببرید سوره های جزء سی رو با تفکر بخونید

خیلی التماس دعا
سلام
حقیقت اعتکاف تفکر است چون هسته دین مبتنی بر تفکر است.
واقعا موج سواری احساسی بعد از اعتکاف و یا شلوغ کردن برنامه های اعتکاف که مغایر با خلوت و تفکر مورد نظر اعتکاف است خیلی بد و غلیظ شده است تا جایی که چند سال پیش صدای اعتراض حضرت آقا رو هم در آورد. 
به هر حال خوشحالم که رسیده اید به آن چه که باید

پاسخ:
سلام
الحمدلله
سلام...
اینقدر ختم قرآن ها و ختم های نخوانده دارم که بماند پیش کش.
آنقدر لج کردن ها و وقت تلف کردن ها و دفترهایی پر از آه خدایا غلط کردم و با امید تو شروع میکنم و یک هفته بعد تمام بماند پیش کش.
ناامیدی ها و غصه ها و ناراحتی دیدن رازو نیاز و چله های اطرافیان و روضه ها و امامزاده رفتن هایشان و نمازهای یک درمیان مأیوسانه روزهای غم انگیزم هم پیش کش.
داغ دار روزهای انجام نسخه های این فرد و آن عالم و روحانیم.داغدار تمام نسخه های شفابخشی که مال من نبود.
داغدار تمام روزهای عمر من...
تازه در سی و یک سالگی فهمیدم راه را سالهاست اشتباه آمدم. از رشته دبیرستان و رشته دانشگاه تا تمام  کارهای کامل و نصف و نیمه بعد از آن.
نمیگویم همیشه شکست بود نه اتفاقا بیشترش موفقیت بود. ولی خوشحال نبودم, راضی نبودم.
تازه راهم راه, راه بندگیم را پیدا کرده ام. و حالا فهمیدم که هر کس باید راهش را خودش پیدا کند و بسازد....

پاسخ:
خدا رو شکر برای همه ی لحظه های شما
سلام عزیزم... خیلی عالی بود. آفرین.
پاسخ:
سلام
لطف دارید ممنونم
  • محمّدعلی عمرانی
  • احسنت. خدا قوّت.
    سلام علیکم مومن
    ولادت امام جواد علیه السلام بر شما مبارک
    لطفا ما رو از دعای خیرتان بی نصیب نگذارید
    عاقبتتون بخیر به حق حضرت ابوتراب
    پاسخ:
    سلام
    بر شما هم مبارک
    چشم
    شما هم ما رو دعا بفرمایید
    سلام
    خیلی خوب نوشتید
    واقعا همین طوره

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی